تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
سرشت او محاكات است . اين قوهء متخيله هيچ‌گاه در بيدارى آرام نمىگيرد و در خواب نيز به كار خود است . بلكه با سر آسوده و بدون مزاحم بهتر و بيشتر به كار خود مىرسد . به قول ملاى رومى :
مىببيند خواب جانت وصفِ حال * كه به بيدارى نبينى بيست سال
زيرا در بيدارى مشاغل قواى ظاهر سبب تضعيف و تا حدّى موجب انصراف قوهء متخيّله مىشوند ، اگر چه انسان با بعضى از شؤون از شأن ديگر باز نمىماند ، مثلا در آن واحد هم مىبويد و هم مىگويد و هم مىجويد و هم مىبخشد و هم مىرود و هم مىانديشد و . . . و دانستى كه قوهء متخيّله چون ديگر قواى ظاهره و باطنه ، از شؤون و فروع نفس ناطقه‌اند و هيچ يك استقلال وجودى ندارند و در حقيقت نفس ناطقه آثار و افعالش را در اين قوى ظاهر مىسازد . لذا گفته‌ايم كه قوى مظاهر اويند و بدن با حفظ عنوان بدن ، مرتبهء نازلهء نفس و قوى اشعهء شمس وجود نفس ناطقه‌اند ؛ و چون قوهء متخيله از شؤون نفس است و در خواب و بيدارى بيدار و آگاه است چنان كه پيوسته در كار و كوشش است ، پس نفس ناطقه ذاتا آگاه و بيدار است و موجودى است كه هيچ گاه خواب در ذات وى راه ندارد و بر وى دست نمىيابد . خواب فقط در عالم طبيعت است . بدن مىخوابد نه روح و چون روح در عالم خواب نيز بىكار نيست و خوابهاى خوش مىبيند و معارف شگفت تحصيل مىكند و در بيدارى هم از تنويم مغناطيسى و از انصراف بدن انتقال به معانى و حقايق پيدا مىكند ، پس مكمّل وى كه معطى و مفيض اوست نيز بيدار است و خواب و غفلت در او هم راه ندارد و چنان كه گفته‌ايم خواب از اوصاف تن است . و آن كه همواره آگاه و پيوسته بيدار است حيات محض است پس نفس ناطقه و مرج او صرف حيات‌اند و حيات همان شعور و آگاهى است كه هميشه نفس به ذات خويش آگاه است . پس خلاصهء گفتار ما در اين درس اين شد كه قوهء متخيله از شؤون نفس است ، و قوهء متخيله هميشه آگاه است ، پس نفس هميشه آگاه است ، كه شكل سوم قياس
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 228 | حسن حسن زاده آملى