تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
نفس ناطقه كه در همه حال به خود آگاه است پس در همه حال عالم به خود و عاقل به خود است ؛ و چون داناى به خود است پس معلوم و معقول او خود اوست ؛ يعنى ذات او برايش مكشوف و از خود باخبر است و علم انكشاف و ظهور و آگاهى است پس نفس ناطقه علم و عالم و معلوم است ، يعنى اتحاد عقل و عاقل و معقول است كه يك حقيقت ، هم علم است و هم عالم و هم معلوم ؛ و دانستى كه علم و ادراك به يك معنى است . پس اتحاد ادراك و مدرك و مدرك است كه يك هويت آگاه به لحاظ اعتبارات و عناوينى است كه اسم‌هاى گوناگون دارد ، كه مسمّى يكى است و اسما بسيار . و باز اين مطالب را جلوه‌گريهاى ديگر خواهد بود و اگر به عرض برسانم ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم بى جا نگفته‌ام . بايد سعى كرد كه از عادت مألوف بدر آمد و راه و رسم رهروان حقيقت را پيش گرفت . ره چنان رو كه رهروان رفتند تا بتوان بسر منزل مقصود رسيد . يعنى بايد علم شد كه علم انسان ساز و مايهء برترى است . و نيز ملاى رومى در اوايل دفتر اوّل مثنوى فرموده است :
خاتم مُلك سليمانست علم * جمله عالم صورت و جانست علم آدمى را زين هنر بيچاره گشت * خلق درياها و خلق كوه و دشت زو پلنگ و شير ترسان همچو موش * زو شده پنهان به دشت و كُه و حوش
و در اواخر دفتر ششم آن فرمود :
علم درياييست بى حدّ و كنار * طالب علم است غوّاص بِحار گر هزاران سال باشد عمر او * مىنگردد سير او از جستجو

درس پنجاه و نهم

قوهء خيال را در بيدارى مىبينيم كه پيوسته در كار است و كارش تمثل دادن معانى است يعنى معانى را خواه جزئى و خواه كلّى به صورت اشياى محسوس جزئى در مىآورد . اين مطلب همان است كه در پيش گفته‌ايم كه جبلّى قوهء خيال و