ادراك اوست مر ذاتش را در همه حال ، چه در خواب و چه در اغما ، دغدغه و ترديدى نيست و بيانى كه شخص را در هواى طلق با شرايط ديگر در درس بيست و دوم از شيخ الرئيس نقل كردهايم دليل گويا در اين مطلب است كه در آن حال از همه چيز حتى از قواى خود نيز بى خبر بود مگر از خودش . پس برهان به ما اجازه داده است كه بگوييم نفس ناطقهء انسانى ، يعنى روح وى كه به فارسى روان گويند آگاه و بيدار است و هيچ گاه به خواب نمىرود .
بدان كه علم و عقل و ادراك به يك معنى است چنان كه عالم و عاقل و مدرك و نيز معلوم و معقول و مدرك . شيخ رييس را رسالهاى است موجز در معراج به فارسى ، آن رساله بدان و چيزى بسيار عزيز است و حاوى نكاتى بلند ، بلكه آن رساله جملگى نكات است . در آن رساله گويد : فرق ميان علم و عقل جز به نام نيست ؛ امّا در حقيقت يك قوت است كه پذيرا و داناست . همانكه پذيرد داند و همانكه داند پذيرد .
و نفس ناطقه چون همواره از خويش آگاه است به خود داناست زيرا كه آگاهى همان دانايى است ، و آگاهى را به تازى خبر گويند و ملاى رومى در اين موضوع مطلبى بسيار بلند در دفتر دوم مثنوى فرمود :
جان نباشد جز خبر در آزمون * هر كرا افزون خبر جانش فزون
جان ما از جان حيوان بيشتر * از چه زان رو كه فزون دارد خبر
و نيز در دفتر ششم آن فرمايد :
چون سرّ و ماهيت جان مخبر است * هر كه او آگاهتر با جانتر است
اقتضاى جان چو اى دل آگهى است * هر كه آگهتر بُوَد جانش قوى است
من از بيان ارج و پايهء اين چند بيت ناتوانم ولى اميد است كه آن را روشن سازيم و به وقتش به اسرار اين گفتههاى مفاخر عالم علم پى ببريم و دريابيم كه علم و عمل ، انسان سازند و بس .