يعنى : خواب را از صورت به اصل و معنايش بازگشت مىدهد .
دانشمندانى بنام در تعبير و تأويل خواب كتابها نوشتهاند و چه لطائف شيرين و دقائق شگفت در تعبيرات آوردهاند و به راستى در سراى بىانتهاى هستى چه اسرارى نهفته است . عالم علم انباشته روى هم است و چون به واسطهء انصراف از توجّه به جهان طبيعت آن گونه مشاهدات غيبى و مكاشفات روحى و باطنى به انسان دست مىدهد بنابراين كسى را رسد كه بگويد براى روانه كردن روان به جهان جان چه نياز به خواب و يا هيپنوتيسم و يا وسائط و وسائل ديگر است چرا به اختيار خود انصراف نداشته باشيم و در بيدارى سير و سلوك روحى چنان كه در منام و در حال تنويم مغناطيسى بلكه قويتر از آنها به دست نياوريم ؟ و شايد آنچه را از اين و آن مىخواهيم و يا از واسطه و وسيله تحصيل مىكنيم بدون واسطه بهتر بتوانيم به خواستهء خود پى ببريم كه واسطه و كثرت آن موجب اشتباه و ترديد و دودلى مىگردد ، چنان كه هر چه واسطه كمتر بشود انسان بهتر و روشنتر و زلالتر به مرادش دست مىيابد و اگر بتوانيم خودمان بدون واسطهء ابزار و آلات و اشخاص ، مثلا آينه به كار بردن و يا طفلى نابالغ را وسيله قرار دادن و يا كسى را به تنويم مغناطيسى خواب كردن ، بر مطلب خود دست بيابيم چه بهتر ؛ و شايد آن كه حافظ گفته است :
سالها دل طلب جام از ما مىكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود * طلب از گمشدكانِ لب دريا مىكرد
اشاره به همين مطلب باشد و از جامجم ، جان را اراده كرده باشد كه همان گوهر بيرون از صدف كون و مكان است چنان كه معلوم شد اين گروه وراى عالم طبيعت است و محيط بر صدف كون و مكان است . نه محاط در آن و در همين غزل ، اين گوهر بنام - جامجم - را جام جهانبين نيز ناميده است .
گفتم اين جام جهان بين به تو كى داد حكيم * گفت آن روز كه اين گنبد مينا مىكرد
حكيم ، فاعل فعل داد است و شايد مراد از حكيم ، مخرج واقعى و مكمّل