تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
بىاساس گفته مىشود نيست . ببينيد بدن مثالى ساختهء كيست و كجايى است ؟ چنان كه اين بدن ظاهرى هم . و آن را از اين روى مثالى گويند كه مثال اين بدن مادى است . از اين دليل شيخ اشراق هم استفاده مىشود كه نفس ناطقهء انسانى گوهرى وراى طبيعت است و هم دانسته مىشود كه شيئيت شىء به صورتش است نه به ماده‌اش و در بعد نيز تفصيل داده مىشود . ( درس شصتم )

درس پنجاه و پنجم

تا كنون چند دليل اقامه نموديم كه روح انسانى خواصّى دارد كه موجودات طبيعى را آن خواص نيست ؛ و وى را مسير استكمالى است كه مادّه و مادّيّات نمىتواند مكمّل او باشد بلكه مكمّل او نيز موجودى است از وراى طبيعت . يعنى نفس ناطقهء انسانى و مخرج او از نقص به كمال ، كه به تعبير ديگر همان مكمّل اوست ، هر دو از عالمى غير عالم جسمانى مىباشند و چون مكمّل سمت عليّت دارد و علّت در رتبه مقدم بر معلول و مستولى بر وى و فوق آن است ، و در حقيقت معلول قايم به علّت و مستفيض از آن است و مىتوان گفت كه معلول نمودار اثر دارايى علت خود و ظلّ اوست ، صحيح است كه بگوييم آنچه را كه انسان در مسير استكمالى گوهر ذات خود تحصيل مىكند رشحه‌اى از عالم مكمّل او يعنى جهانى غير عالم جسمانى بر او فايض شده است كه مبدأ و منشأ اوست و دانسته‌ايم كه موجد شىء فاقد آن نيست ، و اين همه علوم كه تدوين شده است و اين همه كتابخانه‌ها كه تشكيل شده است و اين همه اكتشافات و اختراعات پى در پى كه بشر از قديم الدّهر داشت و دارد و اين همه معارفى كه آن فآن عائد نفوس مستعدّه مىگردد ، همهء آنها بدون گزاف نمودارى از منشأ و مبدأ آنهاست كه عالم ماوراى جسم و جسمانى است و چون در مسير بحث و فحص علمى خودمان راهى به سوى آن جهان يافته‌ايم به خودم اجازه دادم كه اين اندازه سخن به ميان آورم و به عرض برسانم كه حسّيّون يعنى طبيعيّون و مادّيّون فقط و فقط مىخواهند بىقيد و بند زيست كنند و به خودكامى و دلبخواهى روزگار