مىشود سپس به اعضا سرايت مىكند « 1 » ( نقل به ترجمه ) .
چنان كه در آخر فصل سوّم فنّ هفتم نبات شفا ( ص 372 ج 1 طبيعيّات شفا ) گويد : حق اين است كه نفس واحد است و مر او را قوايى است كه از او به حسب و جوه قابل منبعث مىشود و اين وجوه چون جزء نفس است « 2 » ( نقل به ترجمه ) .
پوشيده نماند كه در هر مطلبى متّبع برهان است نه قول اين و آن ، جز اين كه گاهى پس از اقامهء برهان و تبيين مطلب و تحصيل آن اقوالى از بزرگان علم به عنوان مزيد استبصار آورده مىشود .
پس خلاصه و نتيجهء اين درس اين شد كه هر فرد انسانى يك شخص است يعنى او را يك هويّت است كه تمام قواى مملكت وجودش همه شؤون همان هويت واحدهء اوست و تمام آثار وجودى انسان از يك حقيقت منبعث مىشود ، اگر چه مظاهر آن متعدد و متكثر است .
درس پنجاه و چهارم
از دروس اخير نتيجه گرفتيم كه ظرف علم موجودى وراى طبيعت است يعنى از سنخ عالم مادّه نيست و چون ماده وعاء علم نمىتواند باشد مخرج نفس از نقص به كمال نيز ماده نمىتواند باشد ، زيرا مخرج بايد خود واجد كمال يعنى وعاء علم باشد تا مكمّل ديگرى تواند گردد . پس مخرج نفس از نقص به كمال ، نيز حقيقتى وراى
هامش
( 1 ) . فهذا الجوهر فيك واحد بل هو انت عند التحقيق و له فروع و قوى منبثة فى اعضائك فاذا احست بشىء من اعضائك شيئا او تخيلت او اشتهيت او غضبت ألقت العلاقه بينه و بين هذه الفروع هيئة فيك حتى تفعل بالتكرار اذعانا مّابل عاده و خلقا يتمكنان من هذا الجوهر المدبّر تمكّن الملكات كما يقع بالعكس فانه كثيرا مّا يبتدئ فتعرض هيئة ما عقلية فتنقل العلاقة من تلك الهيئة اثرا الى الفروع ثم الى الاعضاء .
( 2 ) . ان الحق هو ان النفس واحدة و لها قوى تنبعث عنها بحسب وجوه القابا و ان هذه الوجوه كالجزء من النفس . . . الخ .