درس پنجاه و سوم
به درس سى و سوم تا سى و هفتم نگاهى بفرماييد . ما از آن دروس به دليل و برهان و بحث و فحص نتيجه گرفتهايم كه وعاى علم ، به خلاف همهء ظرفهاى مادى ، هر چه علم در او بيشتر قرار گيرد گنجايش او بيشتر مىگردد و براى تحصيل علم بالاتر و بيشتر آمادهتر مىشود ؛ اين اصل سى و هفتم بود . و نيز نتيجه گرفتهايم كه علم را با وعاى او يك نحو سنخيّت است ، و اين اصل سى و هشتم بود . و نيز نتيجه گرفتهايم كه نفس ناطقه و مخرج او از نقص به كمال هر دو از موجودات ماوراى طبيعتاند ؛ اين اصل سى و نهم بود . و از اين دروس اخير نتيجه گرفتيم كه صور خيالى تجرد برزخى دارد ، و بديهى است كه صور خيالى قسمى از اقسام ادراكات ماست و دانستهايم كه ادراك و علم به يك معنى است و چون صور خيالى تجرّد دارد به حكم اصل سى و هشتم با وعاى خود يك نحو سنخيّت دارد . يعنى قوهء خيال هم ، تجرد برزخى دارد .
خوب است كه اين مطلب مستدل را هم به صورت اصلى درآوريم .
اصل 45 - هر يك از قوهء خيال و صور خيالى را تجرد برزخى است .
حالا ببينيم اين قوه خيال كه وعاء صور خيالى است حقيقتى وراى نفس يعنى روان انسانى است يا شعبهاى و شاخهاى از آن است . درختى را در نظر بگيريد . آيا آن درخت شخصيتى است و شاخههاى آن را شخصيتى ديگر و ريشههاى آن را شخصيتى ديگر و برگهاى آن را شخصيتى ديگر و تنهء او را شخصيت ديگر است ؟ يا از ريشه تا شاخهها و برگها يك هويت و شخصيت است ؟ تصديق مىفرماييد كه آن درخت مجموع ريشهها و تنه و شاخهها و برگهاست يعنى همهء آنها يك هويّت و شخصيت را تشكيل مىدهند .
و مىدانيم در درخت نيرويى است كه بدان مىبالد و برگ و شكوفه و چغاله و ميوه مىدهد و همان نيروست كه آن را شاداب و شكفته مىدارد و در تمام اندام آن درخت سريان دارد . حتّى آن ريشههاى مويى و آن رشتههاى نازك كشيده در برگها ، از آن قوه