تر و تازهاند و حيات نباتى دارند و آن رشتههاى گوناگون در درخت حامل آن قوهاند و به منزلت رگهاى حامل خون در انسان و حيوانند .
انسان با اندك تأمل به خوبى حكم مىكند كه دو هويت يعنى دو شخص و دو كس نيست بلكه يك شخص و يك هويت است كه جميع افعال و احوال و اطوار و آثار وجوديش را به يك شخص كه خودش است نسبت مىدهد و از آن يك هويت ، تعبير به من مىكند و مىگويد من اراده مىكنم و من راه مىروم و من خيال مىكنم و من انديشه مىكنم و من ادراك مىكنم . خلاصه جميع آثار وجوديش را از ظاهر و باطن بدون استثنا به يك من اسناد مىدهد اگر چه ادوات و آلات و ابزار اظهار آثار وجوديش هر يك جز ديگرى است ولى اصل فعل همه را به يك هويت نسبت مىدهد و اضافت مىكند . بلكه خود آن آلات و اداوات را با همهء كثرت و اختلافشان باز به همان شخص و هويت كه از آن تعبير به من مىكند نسبت مىدهد .
مىگويد دست من و پاى و سر و چشم و گوش و دل و مغز و كليه و كبد من و . . . بلكه املاك و اموال بيرون از گوهر ذات خودش را يك نحو ارتباط و تعلق پيزرى به او دارند آنها را نيز به همان هويتى كه امور مذكوره را نسبت داده نسبت مىدهد و مىگويد لباس من و خانه و پول و ملك و باغ و راغ من و . . . حال كه اين حقيقت به خوبى خود را به ما نشان داد كه هر كس بيش از يك شخصيت و هويت نيست ، پى ببريم كه جميع قواى ظاهره و باطنهء انسان شؤون يك گوهر و يك ذاتند . به مثل انسان درختى است كه آن قوا شاخههاى او هستند و بديهى است كه شاخهها جز درخت نيستند ، بلكه جزو درختند و اگر به فرض ، آن گوهرى كه از آن تعبير به من مىشود برداشته شود قوهء شنوايى و بينايى و بويايى و قوهء خيال و قوهء عاقله ، همه با او خواهند بود و جدايى اينها از آن امكان ندارد و انفكاك بين اينها و آن ، پندارى بيش نيست و صرف فرض و تقدير است .
پس قوهء خيال ، شأنى از شؤون نفس است كه نفس يك قسم از آثارش را
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢١٠