از خيال آن رهزن رَسته شده * وز خيال اين مرهم خسته شده
در پَرى خوانى يكى دل كرده گم * بر نجوم آن ديگرى بنهاده سُم
آن يكى در كِشتى « 1 » از بهر رَباح * وان يكى با فسق و ديگر با صلاح
اين روشها مختلف بيند برون * زان خيالات ملوّن ز اندرون
اين در آن حيران شده كان بر چى است * هر چشنده ، آن دگر را نافى است
آن خيالات ارنبُد نامؤتلف * چون ز بيرون شد روشها مختلف
قبلهء جان را چو پنهان كردهاند * هر كسى رو جانبى آوردهاند
خواجهء طوسى در شرح فصل چهاردهم نمط ششم اشارات شيخ الرئيس گويد :
قوهء خياليه در انسان مبداء اوّل تحريك بدن اوست . ( القوة الخيالية فى الانسان هى المبدأ الأول لتحريك بدنه ) اين سخن خيلى بلند و ارجمند است . قوهء خيال در انسان مبدأ اوّل تحريك بدن اوست از اين جهت كه به بدن نزديكتر از قوهء عاقله است ، به علّت اين كه قوهء عاقله ارفع و اشمخ از آن است ، زيرا كه دانستى قوهء عاقله تجرد نام دارد و قوه خياليه تجرد برزخى كه برزخى بين طبيعت كه بدن است و بين قوه عاقله دارد . آنچه را كه عاقله انديشيده در قوهء خيال تمثّل مىيابد يعنى صورتى به وزان آنچه انديشيده در اين كارخانهء صورتگرى انسان به نام خيال بر سبيل محاكات منتقش مىشود و اين صور منتقشه موجب انفعالات بدن و حركات او مىگردد . لذا بدين مناسبت قوهء عاقله مبدأ ثانى و قوه خياليه مبدأ اوّل حركات بدن است كه اين به وى نزديك است و آن از وى دور ، چنان كه در اطفال كه هنوز به مرحلهء عقل نرسيدهاند به خوبى مشهود و معلوم است كه مبدأ اوّل تحريك بدن آنان به قوهء خيال و خواستههاى خيالى است . همين قوهء خيال مبدأ تحريك بدن حيوانات نيز هست ولى آنان به شهادت آثار و افعال وجوديشان مبدأ عقلى ندارند و شايد قوهء وهميّه داشته باشند . اين قوه را چه در انسان و چه در حيوان مراتب و درجات است . اگر چه قوهء
هامش
( 1 ) . كشتى ( كشت ياء نكره )