آنان همان قوهء خيال است .
نطفهء انسان مانند ديگر دانهها و تخمها ، دانه و تخمى است كه در او استعداد و قابليت و خاصيّت خاصّى است چنان كه هر دانه و تخمى اين چنين است . همانطور كه دانهء كنجد مثلا در رحم زمين جوانه مىزند و مىرويد كه هر كس وى را ببيند مىگويد نبات است ، نطفهء انسان نيز چون در زمين رحم قرار گرفت نخستين بار چون ديگر دانهها در مقام نباتى است امّا نباتى كه قابل است روزى عاقل شود ولى چون طفره مطلقا چه در حسيّات و چه در معنويات نزولا و صعودا باطل است تا مراحل پايين را سپرى نكرده است به مقامات بالا نائل نمىشود لذا از نباتى به حيوانى و از حيوانى به انسانى ارتقا مىيابد .
چه بسا ديدهايم كه دانهها و هستهها كاشته شدهاند و تا حدّى باليدهاند ولى بر اثر نامساعدى زمان و مكان و يا عدم مراقبت برزگر و باغبان ، به كمال لائق خود نرسيدهاند . همچنين انسانها كه دانههايى روييده شدهاند و بر اثر بىتوجّهى و بىمبالاتى در حدّ ناقصى توقف كردهاند ، و به دليل و برهان ثابت مىكنيم كه انسان را حدّ توقف نيست ، يعنى در هويت و وجود مقام معلوم و درجهء معين ندارد چنان كه ديگر موجودات طبيعيه و نفسيه و عقليه دارند . اكثر مردم در حدّ خيالند و مىتوان گفت حيوانات باهوشند ، اگر چه خيال انسان از خيال حيوانات قويتر است .
به قول ملاى رومى صاحب مثنوى :
نيست وش باشد خيال اندر جهان * تو جهانى بر خيالى بين روان
بر خيالى صلحشان و جنگشان * وز خيالى فخرشان و ننگشان
هر كسى شد بر خيالى ريش كاو * گشته بر سوداى گنجى كنجكاو
از خيالى گشته شخصى پُر شكوه * روى آورده به معدنها و كوه
وز خيالى آن دگر با جهدِ مُرّ * رو نهاده سوى دريا بهر دُرّ
وان دگر بهر تَرهّب در كنِشت * وان يكى بهر حريصى سوى كشت