چنين مىبينم كه توضيح بيشترى در اين مقام بايد داد . التفات بفرماييد اين كه گفتيم خيال چون به فعليّت رسيده است قوه در آن راه ندارد ، همچنان است كه دربارهء صور عقليه گفتهايم كه چون به فعليّت رسيده است قوه در آن راه ندارد . يعنى همچنان كه صورت علميهاى ، حاصل شد ، حقيقت و واقعيتى است كه هيچگاه خلل و نقصان در كاخ رفيع هستى آن راه ندارد و در هر زمان و مكان و در هر شرط و حيث همان صورت علميه است ، صورت خيالى كه مثاليش نيز گويند هم واقعيت و حقيقى است كه چون انسان آن را ادراك كرده و يافته است به فعليّت رسيده است و ديگرگون نمىشود و حركت و استكمال در آن راه ندارد ، و همواره همين است . پس صورت خيالى از اين جهت مغاير با ماده و مادى و مشابه با صورت عقليه است زيرا كه ماده پيوسته در حركت است و از قوه به فعل و از نقص به كمال و از ضعف به شدّت مىرود . و دانستيم كه صور عقليه كليات مرسله و مطلقهاند ، يعنى علاوه بر اين كه فعليات محضهاند كه از قوه و استعداد خالىاند نيز مجردات صرفهاند كه از حدود و جهات عارىاند نه تجزيه و تقسيمپذير و نه تغيير و تبديل . و صورت خيالى اگر چه به فعليّت رسيده است و در صورت خيالى بودن فلان شبح تمام است ولى چون مثال شبح خارجى است داراى طول و عرض است لذا قابل انقسام و تجزيه است ؛ پس صورت خيالى ، متوسط بين ماده و صورت معقوله است يعنى برزخ ميان آن دو است كه جهتى نه آن است و نه اين ، كه حدّ فاصل بين آن دو است و از جهتى ، هم آن است و هم اين ، كه به برخى از صفات آن متصف است و به برخى از صفات اين .
گاهى از زبان ارباب دانش هر يك از اين سه مرحله تعبير به عالم مىشود كه مىگويد عالم مادّه و عالم خيال و عالم عقل ، و چنان كه اشارتى رفت اين عوالم ثلاثه در طول همند نه جداى از يكديگر و نه گسيخته و بريده از هم .
اكنون مطلبى كه در اينجا بيان آن لازم و ضرورى است كه آنچه را انسان تخيل كرده
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 204
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٠٤