تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
است خيال آن را همين انسان داراست و مىگويد مثلا من فلان كوه و فلان دريا و فلان درخت و فلان صحرا را ادراك كرده‌ام . پس اين شخص متخيّل داراى صور خيالى است ، يعنى عالم خيال او در او مرتسم و منتقش است و به حقيقت و واقع ، خود دراى آن است بلكه خود آن است ، همچنانكه صور عقليه را ادراك كرده است مىگويد من عالم به فلان حقيقت و مطلب مىباشم و به فلان چيز دانا شدم يعنى عالم عقل او در خود اوست كه خود عاقل است و داراى صور معقوله است بلكه خود همان عقل و صور معقوله است و به عبارت ديگر داراى صور علميه ، بلكه خود صور علميه مىباشد و بديهى است كه داراى بدن مادى يعنى عنصرى و جسمانى نيز مىباشد . پس انسان داراى عوالم سه‌گانهء ماده و خيال و عقل است و يا در حقيقت ، خود عوالم سه گانه است و بيرون از اين سه نيست و شايد اين عالم مشهود ما هم مثل آدم باشد كه او را سه مرحله يا عين مراحل سه‌گانه يعنى عالم ماده و عالم خيال و عالم عقل باشد كه آدم و عالم در اين جهت با هم برابر و يكسان باشند تا ببينيم برهان با ما چه مىكند و از نور منطق چه فروغى عائد ما مىشود ، البته اين حرف‌ها را عمق ديگر است كه به وقتش بيان مىشود .

درس پنجاه و دوم

در اين درس ، سخن ما در پيرامون خيال است . كودكان و خردسالان را در نظر بگيريد ، اگر براى آنها حكايات و داستانها از زبان حيوانات مثلا موش و گربهء عبيد زاكانى گفته شود خوب ادراك مىكنند و نيك وجد مىنمايند و خوش مىخندند و هر چه حكايت ساده‌تر و روانتر باشد بهتر مىفهمند و بسيار شگفتى و شكفتگى نشان مىدهند . امّا اگر مطلبى علمى با ساده‌ترين گفتار گفته شود از يافتن آن ناتوانند بلكه از گوينده روى بر مىگردانند و سرگرم به بازى خود مىشوند . علّتش اين است كه هنوز در مرحلهء خيال‌اند و از عالم خيال قدم فراتر ننهاده‌اند و نهايت سرمايهء فهم و ادراك