آدمى باشد مثلا به جاى سلول دماغ جمجمهء سر را نام ببريم باز انطباع كبير در صغير لازم مىآيد و اين غلط است .
و چون مىگويى من آنها را اين چنين ادراك كردهام و دارا و دانايم پس بايد دارنده تو باشى يعنى ظرف ثبوت آنها تويى و چون اعضاى مادى تو نمىتواند باشد پس آن كه داراست موجودى غير از اين اعضاى ظاهرى و باطنى مادى توست يعنى بايد موجودى باشد وراى ماده تا انطباع كبير در صغير لازم نيايد . پس نتيجه گرفتيم كه وعاء صور خياليه هم موجودى است وراى ماده . يعنى قوه خيال هم منطبع در ماده نيست .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 202
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٠٢