استشمام ( ديدن و شنيدن و بوييدن ) مثلا مستلزم تعدد قواى آنهاست كه باصره و سامعه و شامّه است . ادراكاتى بالاتر از تعقّل و پايينتر از تخيّل هم داريم كه در وقت بيان هر يك از قواى باطنه و ظاهره بيان مىشود .
اينك سخن ما اين است كه بجز از مدركات عقليه مدركاتى ديگر داريم كه آنها را مثل وجود خارجيشان مثال و شكل است و طول و عرض دارند ، و به عبارت ديگر صورت خيالى دارند .
يك صورتگر چيرهدست اشكال ، اشياء را چنان ترسيم مىكند كه هر كس آنها را ببيند بىدرنگ حكم مىكند كه اين شكل فلان چيز و آن شكل فلان چيز است . استادم علامه شعرانى مىفرمودند نسخهاى خطّى عتيق در كتابخانهء مشهد رضوى ديدم كه در وى عكسهاى گياهان و حيوانات ، بسيار شگرف و شگفت به قلم توانايى ترسيم شده است . عكس كرمى را چنان تصوير كرده است كه آدمى در برخورد اوّل تصوّر مىكند كرمى زنده در هامش كتاب به راه افتاده است . پوشيده نيست كه صورتگرى قوهء خيال به مراتب قوىتر از كار آن صورتگر چيرهدست است .
علاوه اين كه آنچه را صورتگر ترسيم مىكند در حقيقت از روى الگوى لوح خيال است يعنى اوّل قوهء خيال چابك دست زبردست صورتگرى مىكند و سپس مطابق آن در خارج پياده مىشود و به عبارت ديگر صورت ديگر درخت مثلا از خارج به داخل و از داخل باز به خارج دور مىزند . پس بىگزاف صورت مرتسمه در لوح خيال اصل است و آنچه به وزان او در خارج ترسيم مىشود فرع و نمودار اوست .
آيا در واقع صور خياليّه را مانند صور مرتسمهء بر سطوح خارجى بايد دانست يا :
آن طورى است ، و اين طور ديگر ، البته اين سؤال گنگ مىنمايد ؛ بهتر اين است كه در ضمن مثالى آن را روشن گردانيم : فرض بفرماييد درخت كهنسالى را يا كوه بلندى را و يا دشت پهناورى را و يا درياچه و يا دريايى را و يا صفحهء دلگشاى آسمان و ستارگانش را و يا انسانى سالخورده را و يا كودكى شيرخوار را و يا همهء آنها و جز آنها را ادراك كردهايم و فرضا عكس و شكل آنها را بر روى كاغذى 25 35 سانت ترسيم
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 198
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٩٨