نيافتند و به مير گفتند مكالماتشان دربارهء معاملاتشان بود . گفت پس مطالب كبرى را نفهميدهايد دوباره بايد درس بگيريد : پس از اتمام دور دوم باز به آنان گفت ببينيد مردم چه مىگويند . در اين بار به مير گفتند مردم همين مطالبى را كه ما خواندهايم بر زبان داشتند : يكى به صورت قضيهء حمليّه جملهاى را ادا مىكرد و ديگرى به صورت قضيهء شرطيّه . آن ديگرى قضيهاش ممكنه بود و آن ديگرى فعليّه . آن يكى به هيأت ضرب اوّل شكل اوّل نتيجه مىگرفت و آن ديگرى به صورت استقراء و آن ديگرى به طرز تمثيل و . . . مير گفت حالا درسها را فهميدهايد . آرى همانها را كه مردم بالفطره دارايند از قوه به فعليّت درآمده است و به صورت منطق يا عروض ، تدوين و تنظيم شده است .
درس پنجاهم
از طريق برهان نتيجه حاصل شد كه صور معقوله ، فعليّت محض و مبرّاى از ماده و احوال و اوصاف مادهاند و موطن تحقق آنها نيز موجودى از همان سنخ يعنى مجرد از ماده و اوصاف ماده است شايسته است كه اين دو امر مستدل مبرهن را به صورت اصل بر اصول گذشته بيفزاييم :
اصل 43 - هر صورت معقوله ، فعليت محض و مبرّاى از ماده و اوصاف و احوال ماده است .
اصل 44 - وعاء تحقق صور معقوله ، موجودى مبرّا از ماده و اوصاف و احوال ماده است .
در اين درس سخن ما اين است كه همهء معلومات ما صور و معانى كليّه نيستند بلكه يك سلسله معلومات ديگر هم هست كه بايد بدانها نيز آشنا شويم و دربارهء ظرف ثبوت آنها هم كاوش كنيم :
التفات بفرماييد يك وقت معنى و مفهوم محبّت مطلق را مثلا ادراك مىكنيم كه اضافه و مقيّد به چيزى نيست . اين همان صورت كليّه علميه است كه دانستهايم و آن را