تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
به اسم صورت معقوله و عقليه شناخته‌ايم . لفظ صورت در اين گونه موارد به معنى حقيقت شىء است - نه صورت به معنى شكل و هيأت هندسى اشيا - و آن را معانى متعدد است كه هر يك در موضع خود دانسته مىشود . در كتب عقليه ، قوهء مدركه كليات مرسله يعنى صور عقليه را عاقله و آن صور ادراك شده را معقوله ، و عمل قوهء عاقله را تعقّل مىگويند . و يك وقت محبّت فلان شخص را دربارهء خود ادراك مىكنيم . معنى محبّت در اين فرض ، مطلق نيست بلكه مضاف و مقيّد به فلان شخص است و به اين لحاظ جزئى است و در كتب عقليه معانى جزئيه ادراك شده را موهوم و متوهم مىنامند و قوهء مدركه آنها را واهمه و متوهّمه . و عمل قوهء واهمه را كه ادراك معانى جزييه است توهم مىگويند . در مباحث و دروس آتيه محققا دانسته مىشود كه وهم گويا عقل است كه از مرتبهء خود ساقط شده است و همچنين موهوم گويا معقول است كه از مرتبهء خود ساقط شده است . و همچنين يك وقت معنى و مفهوم شجر مطلق را مثلا ادراك مىكنيم كه همان عقليه است . و يك وقت فلان شجر مخصوص خارجى را ادراك مىكنيم . فرق ميان اين ادراك شجر جزئى و آن محبّت جزئى اين است كه محبّت جزئى از معانى است ؛ شكل و طول و عرض ندارد . و صورت شجر جزئى ادراك شده از معانى نيست ؛ بلكه از صور است كه وى را شكل و طول و عرض مىباشد . در كتب عقليه قوه‌اى را كه اشياى جزئى مشكّل و مصور با طول و عرض و ارتفاع و شكل آنها را ادراك مىكند قوهء خيال و متخيّله ، و آن صور مدركه را متخيّله و خيال هم مىگويند ؛ و فعل قوهء خيال را كه ادراك صورت و شكل جزئى است تخيّل مىنامند . لفظ صورت در اين گونه موارد به معنى شكل و هيأت هندسى است اگر چه خود حقيقتى از حقايق است . تعدد افعال سه‌گانه تعقّل و توهّم و تخيّل ايجاب مىكند كه مباديشان يعنى قواى عاقله و واهمه و خيال نيز متعدد باشند هم چنان كه افعال متعدد ابصار و استماع و
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 197 | حسن حسن زاده آملى