تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
قرنها به زبان امثال حكيم سبزوارى به صفت قدّيس تقديس مىشوند . كوتاه سخن ، ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا . ارسطو منطق را به منزله مقدّمه و مدخل فلسفه قرار داده است زيرا كه طريق استدلال مباحث فلسفى بايد در علم منطق دانسته شود . لذا آن را آلت علوم نظرى و علم ميزان نيز مىنامند . ولى ناگفته نماند كه علم منطق اختصاص به دوره‌اى و كوره‌اى ندارد بلكه با طبيعت بشر عجين است و هيچ گاه فطرت بشر از آن خالى نبوده است . معلّم يعنى ارسطو مبتكر اصل آن نبود بلكه آن را از قوه به فعل در آورده است . مثل ارسطو با منطق مثل خليل بن احمد نحوى با علم عروض است زيرا هم چنان كه به قول ابو نصر فراهى در خطبهء كتابش نصاب صبيان : خوش آمدن شعر مرطبعهاى موزون را غريزى است ، همچنين عروض يك شاعر ، طبع روان و موزون او است . بسا شاعران نامور كه عروض نخوانده‌اند ولى اشعار طبع موزون و غريزى آنان معيار صحيح و مثل اعلاى شمس قيس رازيها در مسايل علم عروض است . اشعار لطيف طبع روان آنان چنان است كه الحان موزون برخى از پرندگان :
مرغان زبان گرفته يكسر باز * بگشاده زبان رومى و عِبرى يك مرغ سرودِ پارسى گويد * يك مرغ سرودِ ماورى النَّهرى در زمجره شد چو مطربان ، بلبل * در زمزمه شد چو مؤبدان قُمرى ماند ورشان به مقرى كوفى * ماند ورشان به مقرى بصرى بر شاخ درخت ارغوان بلبل * ماند به جميل معمر عَذرى بىوزن عروض بحرها گويد * شاعر نبود بدين نكو شعرى طاوس مديح عنصرى خواند * دُرّاج مسمّط منوچهرى « 1 »
امّا عالم جليل خليل ، به قول ابن خلكان آن را استنباط كرده و به فعليّت رسانده است و اقسام آن را به پنج دايره در آورده است كه از آنها پانزده بحر استخراج مىشود
هامش
( 1 ) . ديوان ( منوچهرى دامغانى )