معانى كليّهاند . مثلا مفهوم جسم معنايى است كه اين معنى در همهء افراد جسم خارجى وجود دارد و آن معنى همان است كه به تحقق آن در خارج جسم متحقق مىشود . امّا معنى جسم با قيد كلّى صورت عقليه است كه در خارج از ظرف عقل وقوع آن صورتپذير نيست . پس بايد گفت كه بين ظرف و مظروف يك نحو مناسبت و مشابهت و سنخيت وجود دارد چنان كه غذا با مغتذى اين چنين است يعنى بين آكل با مأكول او يك نوع مشابهت وجود دارد . البتّه اين مطالب اكنون به صورت اشاره عنوان مىشود تا وقت تفصيل و تشريح آنها فرا رسد .
چون در تقرير براهين و توضيح مطالب احتياج به دانستن اصطلاحات منطقى و فلسفى پيش مىآيد بايد كمكم بدانها آشنا شويم . اكنون به مناسبت بحث در صورت كليهء علميه لازم ديدم كه به معانى لفظ كلّى آشنا شويم :
بدان هم چنان كه در زبان پارسى واژهء « بار » به چند معنى است كه هر معنايى غير از معناى ديگر است . لفظ « بار » قالب و حامل همهء آن معانى است مثلا ميوهء درخت بار است ، و بار بر اسب و استر بار است ، و اجازه و رخصت بار است ، و مرتبه و دفعه بار است . همچنين لفظ « كلّى » در اصطلاح منطق و فلسفه به اشتراك لفظى بر چند معنى اطلاق مىشود . از آن جمله كلّى منطقى ، كلّى طبيعى ، كلّى عقلى .
بيانش اين كه هر لفظ كه مفهوم آن اقتضاء شركت نمىكند آن را « جزئى » گويند مانند زيد . و اگر اقتضاى شركت بكند آن را « كلّى » خوانند مانند انسان . و به عبارت ديگر اگر مفهوم فرض صدق آن بر كثيرين ممتنع باشد « جزئى » است و الّا « كلّى » . « كلّى » به اين معنى را در كتب عقلى ، كلّى منطقى گويند . و طبايع اشيا چون طبيعت انسان كه در افراد انسان خارج نيز متحقق است ، و طبيعت حجر كه در اشخاص حجر موجود است ، و همچنين طبيعت آب و خاك و آتش و بياض و سواد كه هم در افراد خودشان موجودند آن را كلّى طبيعى خوانند . و كلّى طبيعى موصوف به كلّى منطقى را كلّى عقلى گويند مانند انسان كلّى .
وعاء تحقق كلّى منطقى و كلّى عقلى ، ذهن است يعنى در صقع آن گوهر ماوراى
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 192
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٩٢