بر سطح مستوي برابر با دو قائمه يعنى 180 درجه است . اين صورت علميه يك مطلب كلى و حقيقت بسيط است . اگر مثل آن پاره سنگ جسم و مادى باشد ، و يا مانند آن رنگ بر وى عارض بر ماده باشد ، بايد خودش چون سنگ و يا به تبع محلّش چون رنگ قابل انقسام و تجزيه باشد . و نيز بايد ديگر احكام ماده بر آن صادق باشد ، و لكن انقسام و تجزيهء آن چه مفهوم دارد ؟ تغيّر و تبدّل آن چه معنى دارد ؟ آيا دربارهء او مىتوان گفت : در آن مكان يا در آن زمان است ؟ و يا طول آن چه قدر و عرض آن چه قدر است ؟ آيا صحيح است كه گفته شود نيمى از آن و يك پنجم و يك دهم آن ؟ و يا اين كه حقيقت واحدى است كه به هيچ وجه رخنه در وحدت او راه نمىيابد . اگر چنين موجودى مادّى بود اباى از قبول احكام ماده نداشت . و هر صورت علميهء كليه اين چنين است .
پس از اين برهان هم نتيجه گرفتيم كه هر صورت علميهء كليه موجودى وراى ماده است . در اين امور تأمل و دقت بسزا بفرماييد و آنها را سرسرى نگيريد . من كوشش مىكنم كه مطالب را ساده و روان به رشته تحرير در آورم شما هم بكوشيد تا درست به حقيقت آن برسيد . و بايد اهتمام شما به فهميدن بيش از اعتناى شما به نوشتن باشد كه اصل آن است .
در روزگار پيش پوست حيوانات از قبيل آهو و گوسفند و مانند آنها را دبّاغى مىكردند و چنان به بار مىآوردند كه به صورت كاغذ در مىآمد و بر آن مىنوشتند .
من خودم بسيار پوست دباغى شدهء گوناگون ديدم كه تميز برخى از آنها با كاغذ در بادى نظر دشوار مىنمود . قفطى در تاريخ الحكماء آورده است كه يكى از شاگردان سقراط به او گفت : براى ما دانشت را در دفتر بند كن . در جواب گفت : من دانش خويش را در پوست ميش تباه نمىكنم . « 1 »
هامش
( 1 ) . قال له بعض تلاميذه : قيدّلنا عملك فى المصاحف . قال ما كنت لأضع العلم فى جلود الضّان . تاريخ حكما ( طبع ليدن ) ص 199 ، ايضا ترجمهء فارسى ( طبع دانشگاه تهران ) ص 277 .