معنى قوه و فعل را در دروس گذشته بيان كردهايم . اجمالا اين كه هر چيز كه در او استعدادى است كه چيز ديگر شود ، امّا هنوز آن چيز ديگر نشده است ، گويند اين چيز بالقوه فلان چيز است . مثلا تخم نارنج استعداد دارد كه درخت نارنج شود ؛ اكنون كه تخم است گويند بالقوه درخت است ، و چون درخت شد گويند به فعليت رسيد و بالفعل درخت است ؛ و بديهى است كه هر موجود مستعدّى در مسير فعليت ، مخصوص به خود است . و مىدانيم كه هر مستعدّى كه بالقوه فلان فعليّت است ، از حركت به آن فعليّت مىرسد و اگر در حركت نباشد به همان صورت نخستين خود به ظاهر باقى خواهد بود . نه فقط همان تخم نارنج به حركت درخت مىشود و دانههاى ديگر به حركت گياهها و درختها مىگردند و نطفهها به حركت انسانها و حيوانها مىشوند ، بلكه كانيها به حركت ، فلان گوهر كانى مىشوند و همچنين هر چه كه به حركت از قوه به فعل مىرسد .
حال در نظر بگيريد خودتان را كه مطلبى را نمىدانستهايد ، آن مطلب براى شما بالفعل مجهول بود ؛ و اين انسان است كه قابل است بالقوه به هر كمالى برسد ، تا آن مطلب را فرا نگرفتهايد شما را نسبت به آن مطلب عالم بالفعل نتوان گفت بلكه عالم بالقوهايد . اگر چه در اين هنگام كه نسبت به آن مطلب خاص عالم بالقوهايد نسبت به بسيارى از صور علميّه عالم بالفعل بوده باشيد . و شما كه از قوه بدر آمديد و به فعليّت رسيديد يعنى آن مطلب مجهول براى شما معلوم گشت ، بايد از حركت بدان صورت علميه نايل شده باشيد ؛ و دانستى كه فكر يك نحو حركت در انسان است . پس از راه اين حركت كه فكر است ، از قوه به فعليت آمدهايد و بالفعل نسبت به آن مطلوب مجهول قبل عالم شدهايد يعنى آن صورت علميه كه بالقوه بود اكنون بالفعل براى شما حاصل شده است .
حال از شما مىپرسيم كه آيا باز اين صورت علميه بالقوه است يا وقتى كه به فعليّت رسيد ديگر قوه در او راه ندارد ؟ و گرنه پس هنوز اين صورت علميه بالفعل حاصل نشده است ، و مفروض اين است كه صورت علميه به فعليت رسيد و بدان
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 184
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٨٤