تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
عالميم ؛ پس ديگر قوه و حركت در او راه ندارد . و ديگر اين كه آيا حركت مستلزم تغيّر و تبدّل نيست ؟ و اگر صورت علميه‌اى كه بالفعل حاصل شده است حركت كند آيا نه اين است كه به حركت ، تغير و تبدل در صورت علميه راه پيدا مىكند ؟ و صورت علميه ثابت و برقرار نخواهد بود ؟ و آيا جز اين است كه همهء صور علميهء ما به حال خود ثابت‌اند ؟ مثلا دانستيم كه زواياى ثلاث مثلث بر سطح مستوي برابر با دو قائمه است و دانستيم كه نسبت محيط هر دايره با قطرش 14 / 3 است و دانستيم كه كلّ اعظم از جزء خود است ؛ اين دانسته‌ها هميشه باقى و برقرارند . و مىدانيد كه ماده اباى از تغير و تبدل ندارد بلكه در تغيّر و تبدّل است و اگر صور علميه مادى باشند بايد اباى از تغير و تبدل نداشته باشند و حال آن كه چنين نيست ، زيرا كه علم ثابت دائمى است و به مرور زمان هر اندازه كه باشد و لو به مسافت هزاران سال نورى به هيچ وجه تغيّر و تبدّل به دو روى نمىآورد . پس صور علميه مجرد از ماده و عارى از قوه است . يعنى موجودى يافتيم كه وراى ماده است .

درس چهل و هفتم

برهان ديگر در اثبات اين كه صورت علميه موجود مجرد از ماده و عارى از قوهء مقابل فعل است : ماده را احكامى خاص از قبيل قبول اشارهء حسى و تجزيه و انقسام و تغير و تبدل و وضع و محاذات و زمان و مكان و اوزان و ابعاد و مقادير و ديگر احوال و اوصاف ماده است . مثلا به پاره سنگى اشاره مىشود كه اين پاره سنگ ، جايى را اشغال كرده است و بعدى و فضايى را گرفته است كه مىگوييم متحيّز و در اين مكان است . و به قياس با اجسام ديگر محاذى با آن و زبر اين و زير آن و بر اين است . و در زمان بسر مىبرد و زمان بر او مىگذرد كه درست است بگوييم : زمانى است . و مىشود آن را به نصف و ثلث و ربع و اجزاى ديگر تجزيه كرد . و همچنين صحيح است ديگر احوال ماده بر او جارى شود .