تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
آشنا شدن به كتاب بزرگ كيانى چيست . آن كه در راه پژوهش و فزايش دانش و بينش نيست ، جانورى بيش نيست بلكه به ارج و اندازه كمتر از آن است كه آن ، سرمايهء پژوهش ندارد و اين دارد و نمىيابد . بىگزاف اين همه پليديها و بديها و علم و عالم‌كشيهاى روز افزون از همين جانوران بىشاخ و دم است كه كسب دانش نكرده‌اند و گوهر معرفت به كف نياورده‌اند ؛ ديو سيرتانى به صورت انسانند . انسان نه آن است كه در خاكش كرده‌اند و نه غايتش اين است كه در غائط ريخته‌اند .
ناصر خسرو بِراهى مىگذشت * مست و لا يعقل نه چون مِيخوارگان ديد قبرستان و مَبرَز روبرو * بانگ بر زد گفت كاى نظّارگان نعمت دنيا و نعمت خواره بين * اينش نعمت ، اينش نعمت خوارگان
قفطى در تاريخ الحكماء گويد در يك جانب گور افلاطون به رومى نوشته بود : أمّا الارض فانها تغطّى جسد افلاطون هذا و امّا نفسه فانها فى مرتبة من لا يموت . يعنى زمين بدن افلاطون را پوشانيد امّا نفس او همانا در مرتبه كسى است كه مرگ براى او نيست . شيخ عارف نامدار فريد الدين عطار در آخر مقاله بيست و ششم منطق الطير گويد :
چونكه آن سقراط در نزع او فتاد * بود شاگرديش گفت اى اوستاد چون كفن سازيم و تن پاكت كنيم * در كدامين جاى در خاكت كنيم گفت اگر تو باز يابيم اى غلام * دفن كن هر جا كه خواهى و السلام
آرى تا اجتماعى مدينهء فاضله نشد همين درنده خويىها خواهد بود و آنگاه بدان نايل مىشود كه مردم آن به حقيقت خود آشنايى يابند و اين نمىشود مگر به نور علم و حلقهء تعليم و تعلّم . بارى ، همان به كه سر خويش گيريم و راه كاوش و پژوهش پيش ، كه دريغ باشد دمى از آدمى تباه شود ؛ شيخ بزرگوار سعدى نيكو گفته است :
نگهدار فرصت كه عالم دَمى است * دَمى پيش دانا به از عالَمى است
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 183 | حسن حسن زاده آملى