تفسير جهان ، مذهب فرضى صرف است از لحاظ متافيزيكى و فلسفى نيز خيلى از مرحله اين كه تفسير صحيح و غير احتمالى باشد دور است . اين بود خلاصه اقوال ماديون و نقد بر آنها كه از مقدمهء فلسفه كولپه به اختصار نقل كردهايم .
درس چهل و پنجم
به آراى ماديون فى الجمله آگاهى يافتيم ، و آنچه از كتاب مذكور ( مقدمهء فلسفهء كولپه ) نقل كرديم سعى كرديم كه به اختصار و التقاط بوده باشد تا ملال نياورد و در عين حال به افكار مادى نيز آشنايى حاصل شود تا در نقل و اسناد ، دغل و خيانت نشود . اكنون در پيرامون برخى از گفتههاى ماديون از كتاب نامبرده گفتگو مىكنيم و پارهاى از اقوال آنان را زير و رو مىنماييم تا ببينيم از كاوش و پرسش چه فايدهاى عايد مىشود و چه نتيجهاى حاصل مىگردد :
آن كه گفته بود : مذهب مادى به عنوان اصل منظم كننده اين قاعده را وضع مىكند - تا آن كه گفت : و آن را در حقيقت خود پايه بحث قرار مىدهند ، بايد مورد رسيدگى و تحقيق قرار گيرد . در اين كه علم بايد از مادّه شروع شود در آن شك و ترديدى نيست .
امّا به اين معنى كه انسان ، چون در دامن طبيعت است و با آن خو كرده است و آشنايى دارد بلكه خود على التحقيق جسمانى الحدوث است قواى طبيعى كه دريچههايى براى انسان به سوى جهان عينى طبيعت است و آلات و ابزار شكار علمى او مىباشند ، سلسلهاى از دانشهاى وابسته به طبيعت و راه اين قوى و آلات از طبيعت كسب مىشود آنگاه اين سلسله علوم ، انسان را آمادگى مىدهد براى علوم و معارف ديگر و به همين لحاظ فيلسوفان پيشين در كتاب فلسفى ابتدا بحث از طبيعيّات و احكام آن مىكردند و پس از آن از ماوراى طبيعت .
مطلبى كه اهميّت بسزا دارد در اينجا عنوان شود اين است كه لانگه و ديگر افراد مادّى سؤال شود علم چيست و آن را چگونه تعريف مىكنند و آن كه معلوم است ، چيست و آن كه عالم است ، كيست و آن كه معلّم است ، كيست تا اوّل حقيقت علم