تفسير حقايق اشياء به دو نوع مادّه قائل بوده تا حدّى از عهدهء اين كار برمىآيد و اين ثنويّت گرهى از كار مىگشود در مذهب مادّى وصفى و مذهب مادّى علّيّتى هم كيفيت اختصاصى عقل مورد انكار نيست ولى آن مذهب مادّى كه نفس و بدن را مساوى يكديگر مىداند ( مذهب تعادلى ) نوعى از طرز تفكر سخيف و غير معقول مىباشد مگر آن كه اين مذهب را نيز نوع خاصى از مذهب وحدت بدانيم آنگاه حق داريم فكر و تصورى را عين و معادل تصور ديگر بدانيم كه بين صفات مشخصهء آنها مشابهتى وجود داشته باشد .
همهء مردم از زمانهاى قديم توجه داشتند كه صفات نفسانى با صفات جسمانى اختلافى دارند كه اگر نگوييم اختلاف كلّى است لااقل اختلافات جوهرى و اساسى مىباشد حال با اين توجه عمومى كه با حقيقت هم مطابقت دارد گفتن اين كه عقل و عمل آن فعلى از افعال مادّه مىباشد چه معنى دارد فلاسفهء مادّى به تازگى در اين صدد برآمدند كه بعضى از نظريههاى معرفتى را اساس تحقيقات و بحثهاى خويش قرار دهند و حق اين است كه اهتمامى كه در اين موضوع مىشود و تمايلاتى از اين قبيل كه در فلسفه قرن نوزدهم خودنمايى مىكند يكى از نتايج فلسفهء نقدى كانت دربارهء حقيقت معرفت مىباشد . ولى بايد دانست كه همهء فلاسفهء مادّى همانگونه كه در فلسفه وگت و مولشوت ديديم شكل حقيقى را بدون توجه و با كمال آسانى به كنارى گذاشته اعتنايى به آن نمىكند و تنها چيزى را كه مورد دقّت قرار مىدهند ارتباط و وابستگى ظاهرى و آشكارى است كه ظواهر و افعال روانى با افعال و ظواهر بدنى دارند . فلاسفه پيرو مذاهب ديگر نيز شكّى در وجود چنين رابطه ميان عقل و بدن ندارند و به همين جهت نمىتوان اين واقعيت را به عنوان محكّ صحت مذهب مادّى پذيرفت . بلكه اين طرز تفكر خود وسيله مجادلات و مناقشات بىپايان ميان معتقدان و منكران مذهب مادّى مىشود . از دلايلى كه ذيلا ذكر مىكنيم به خوبى آشكار مىشود كه نظريه مادّى علاوه بر آن كه به حقيقت نزديكتر نيست براى بيان و تفسير حقايق و واقعيت نيز سادهترين راه نمىباشد .
مذهب مادى يكى از قوانين اساسى علم فيزيك جديد را كه قانون بقاى انرژى است
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 176
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٧٦