شود كه آنان دربارهء اراده و فكر و عقل و روح و مانند اينها چه مىگويند ، و در تميز جاندار از بىجان حرفشان چيست . اكنون مطابق روشى كه داشتيم در خلاصهگيرى مطالب به صورت اصل ، چند اصل بايد در اينجا گفته شود :
اصل 41 - مادى قائل به موجودى حقيقى و واقعى به نام ماده است بر خلاف سوفسطايى كه قائل به حقيقتى نبود .
اصل 42 - مادى ، ماده را موجودى ازلى و ابدى و وجود آن را واجب بالذّات مىداند .
چون بايد از حضور شما مرخص بشوم اين درس را تا همين جا خاتمه مىدهم و اميدوارم كه در آينده نزديكى بتوانيم دوباره به ديدار دوستان گرامى نائل شويم .
درس چهل و چهارم
امروز سهشنبه بيست و يكم صفر 1398 ه ق برابر 11 بهمن ماه 1356 ه ش است كه توفيق رفيق شده ، به ديدار دوستان گرامى و تشكيل جلسه درس و بحث نايل شديم . اگر چه از هر سو سنگ حوادث بر پيكر حقيقت و تكامل و اشتداد وجودى انسانى روى مىآورد و باطل با بىدست و پايى خود دست و پا مىكند كه به زرق و برق ناپايدار نابكار به كار افتد ولى به قول شيخ اجل سعدى : محال است كه هنرمندان بميرند و بىهنران جاى ايشان بگيرند . به تازى ضرب المثلى است كه : للحق دولة و للباطل جولة . يعنى : حق را دولت جاويدانى است و باطل را جولانى است . و همان است كه حكيم گرانمايه ناصر خسرو علوى گفته است :
نشنيدهاى كه زير چنارى كدو بنى * بَر رست و بَر دَويد بر او بر به روز بيست ؟
پرسيد از چنار كه تو چند روزهاى * گفتا چنار سال فزون دارم از دويست
خنديد پس كدو كه من از تو به بيست روز * برتر شدم بگوى كه اين كاهليت چيست
با او چنار باز چنين گفت كاى كدو * با تو مرا هنوز نه هنگام داورى است
فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان * آنگه شود پديد كه نامرد و مرد كيست