و انحصار عناصر به چهار قسم كه خاك و آب و هوا و آتش باشد صحيح نيست . علاوه اين كه هر يك از اين چهار مركباند ، بلكه اتمها مركباند . آنچه كه اكنون در مسير علمى ما براى ما ضرورى است اين است كه پيدايش ذى روح و بىروح را بدانيم و ببينيم حيات و عقل و علم چيست و اين همه كثرات گوناگون به چه نحو تشكيل يافته است و اين نظام بوالعجب جهان بزرگ و نظامهاى كلان و خرد ديگر كه همه با هم بستگى ناگسستنى دارند از چيست و يا از كيست ؟
كسى منكر ماده نيست و همه ما در دامن ماده به سر مىبريم و استعدادها و قابليّتها و حركتها همه از ماده است ؛ و لكن سخن در اين است كه اين اجسام كه ذرات كوچك مذكور منتهى اليه تحليل آنهاست ، همه يكسان و يكنواخت نيستند ؛ و علاوه اين كه بىنظام نيستند و بعض از آنها به اراده و اختيار حركت مىكنند و بعضىها حركت ارادى ندارند . اين اراده چيست و مريد كيست ؟ قسم اوّل را كه حركت ارادى دارد جاندار مىگويند و قسم دوم را بىجان . آيا مادّى اين فرق و تميز را منكر است و سوفسطايى پيشه است ؟ بايد اين چنين نباشد ، زيرا مادى قايل به جسم و جان است و مركبات را به جاندار و بىجان تقسيم مىكند چنان كه دانسته خواهد شد جز اين كه همه را از ماده مىداند ماده را متحقق و اصيل و فقط براى او حقيقتى قايل است .
به عبارت ديگر از مادّى بپرسيم در اعيان خارجى يعنى در جهان هستى چيست ؟
مىگويد : ماده است و جز ماده نيست و همهء تركيبات و خواصّ اشيا و جسم و جان از ماده است ؛ و مادّى مخالف سوفسطايى است كه مىگويد : حقيقت و واقعيتى وجود ندارد و آنچه كه اسم حقيقت و موجود و مؤثر و امثال اين گونه عبارات بر آن مىنهيد سراب است و پندارى غلط بيش نيست چنان كه در دروس گذشته دانسته شد .
از مادّى بپرسيم كه ماده از كى بود ؟ در جواب مىگويد كه بود آن را آغاز نيست يعنى ماده بود كه بود و به واژه تازى ماده را ازلى مىدانند . از مادى بپرسيم كه ماده تا كى خواهد بود ؟ در جواب مىگويد كه آن را انجام نيست تا بتوان « تا » دربارهء آن گفت ، يعنى به واژه تازى آن را ابدى مىدانند . از مادى بپرسيم كه آيا ماده را مىتوان از بين
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٦٦