اسطقسّى به اتفاق متكوّن شدهاند ( تا آخر آنچه كه در آغاز اين درس از شفا نقل كردهايم ) . صاحب كتاب اسفار محمد بن ابراهيم صدر الدين شيرازى مشتهر به صدر المتألهين متوفى 1050 ه ق « 1 » در كتاب مذكور « 2 » رأى فرقه دوم را كه در مقابل رأى ذيمقراطس است به انباذقلس « 3 » ( 495 - 435 ق . م ) نسبت داده است . در اين درس تا اندازهاى به اقوال مثبتين و منكرين بخت آگاهى يافتيم و به نظر ذيمقراطيس نيز آشنايى بيشتر پيدا كرديم و در دروس آينده مطالبى در اين باره مىآوريم و در پيرامون هر يك بحث مىكنيم .
درس چهل و دوم
در درس پيش راجع به بخت سخن به ميان آمد و از گويندگانى چند اشعارى در بخت نقل كرديم و چنان كه اشارتى رفت سخن بخت در زبانها بسيار است .
بايد بختى را كه مادى مىگويد با بختى را كه غير مادّى مىگويد فرق گذاشت و بايد غير مادّى معنايى ديگر از بخت خواسته باشد جز آنچه كه مادى مىگويد ؛ و فقط اشتراك در لفظ داشته باشند . تحقيق در بيان آن دو و تميز هر يك از ديگرى را به درسهاى بعد موكول مىكنيم تا اگر بحث از سعادت و شقاوتى كه غير مادى مىگويد ، پيش آمده است آنگاه بتوانيم در تميز معناى بخت مادى و بخت ديگران سخن به ميان آوريم .
اكنون گوييم كه مفاد اسلوب و روش گفتار شيخ اين است كه ذيمقراطيس جهان را
هامش
( 1 ) . در نخبة المقال گويد :ثم ابن ابراهيم صدراء الاجل * فى سفر الحج مريضا ( 1050 ) ارتجل
قدوة اهل العلم و الصفاء * يروى عن الداماد و البهايى( 2 ) . اسفار طبع رحلى ، ج 1 ، ص 174 .
( 3 ) .Empedocle