تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
و آن را غايت مىبيند كه خروج ( از منزل به بازار ) را از اين كه فى نفسه سبب براى آنچه كه سبب اوست بوده باشد مصروف مىكند ( يعنى فقط به همان غايت نظر مىافكند و خروج را با اين كه سبب چيزهاى ديگر است از سبب بودنش نسبت به آنها باز مىدارد و آن را سبب آنها نمىبيند ) و چگونه گمان مىرود كه آن ( يعنى فعل سبب غايتى بودن ) به جعل جاعل دگرگون مىگردد . اينان يك طايفه‌اند . در إزاى آنان طايفهء ديگرند كه امر بخت را جدا بزرگ داشتند و به چند فرقه منشعب شدند . گوينده‌اى از ايشان گفت كه بخت سببى الهى مستور است و برتر از آن است كه عقول آن را ادراك تواند كرد ، حتى برخى از كسانى كه رأى اين گوينده را مىديد بخت را محل و مكانتى داد كه به او تقرّب مىجويند و يا به عبادت او به خدا تقرّب مىجويند و براى بخت هيكلى ( يعنى معبدى ) بنا كرد و بتى به نام او ساخت كه پرستش مىشد آن چنان كه بتها پرستش مىشوند . و گروهى بخت را از جهتى بر اسباب ( و علل ) طبيعى مقدم داشت و عالم را به بخت قرار داده است و اين ذيمقراطيس و پيروان او هستند كه مىبينند ( يعنى رأى مىدهند و چنين دانسته‌اند كه ) مبادى عالم به طور كلى يعنى عالم به كليّته ، جرمهاى كوچك سفت و سختى هستند كه بر اثر صلابت و نداشتن خلاء تجزيه نمىشوند و عدد آنها پايان ندارد ، و در فضايى بىپايان به حسب مقدار پراكنده‌اند و همهء آنها در طباع جوهرشان مانند هم و در شكلهايشان گوناگون‌اند و هميشه در فضا در حركت‌اند و اتفاق مىافتد كه يك گروه از آنها با هم برخورد مىكنند و از آن عالمى درست مىشود و عالم‌هايى مثل اين عالم كه به شمار بىنهايت‌اند در فضايى بىپايان هستند و با اين رأى خود كه در پيدايش كلى عالم از تصادم و تراكم اجرام خرد مذكور به اتفاق قائل است در پيدايش امور جزيى چون حيوانات و نباتات گويد به اتفاق نيست . و فرقه‌اى ديگر چون ذيمقراطيس و پيروان او پيش نيامدند كه بگويند عالم به طور كلّى يعنى به كليته به اتفاق كائن شده است و لكن اين فرقه گويند كه كاينات از مبادى