يعنى كلّى عالم را و به تعبير خود او عالم به كلّيته را از بخت مىداند و جزئيات آن را به اتفاق نمىداند و از آن كه شيخ گفته است : گروهى بخت را از جهتى بر اسباب طبيعى مقدم داشتند و عالم را به بخت قرار دادهاند ( تا آخر آنچه در بيان مذهب ذيمقراطيس نقل كرده است ) استفاده مىشود كه بخت و اتفاق به يك مفادند و هر دو در مقابل علل و اسباب قرار گرفتهاند . و به خصوص كه در بيان مذهب أنباذقلس و پيروان او گفته است كه آنان گفتهاند كه عالم به طور كلّى به اتفاق كائن نشده است و كائناتاند كه به اتفاق متكوّن شدهاند ؛ پس نتيجه گرفته مىشود كه اتفاق در مقابل علت و سبب است و بخت و اتفاق به يك مفادند .
اين بود سخن از بخت و اتفاق كه ابن سينا در شفا آورده است .
دربارهء مذهب ذيمقراطيس و انباذقلس و آراء و عقايد آنان ، صاحبان كتب تذكره و تراجم رجال و ملل و نحل چون ابن جلجل ( متوفى 380 ه ق ) و قفطى و شهرستانى و ابن حزم و ديگران ، سخنانى دارند كه لازم است به طور اختصار آشنايى به آن گفتهها داشته باشيم ؛ ولى آن مطالب را در دروس بعد عنوان مىكنيم . اكنون عمده نظر ما نقل سخنها دربارهء ماده و آراى مادّيون است .
امروز كه شنبه دوم محرم 1398 ه ق - 22 آذر 1365 ه ش است توفيق ادراك حضور دوستان گراميم دست داده است . در درس چهل و دوم بوديم و گفتيم كه اكنون عمده نظر ما نقل اقوال درباره ماده و آراى ماديون است . اينك به دنبال درس نامبرده گوييم كه :
در آراى مادّيون نوشتههاى بسيار از قديم و جديد به نظر رسيده است و كتابهاى گوناگون در اين باره تحصيل كردهايم . خوش دارم كه به برخى از عقايد و افكار ايشان كه قابل ذكر است آشنا شويم . از اقوال قدما چون كتابى قديمتر از شفاى شيخ ندارم از شفا نقل كردهام مگر بعضى از مطالب رياضى در پيرامون اين موضوع را كه از اصول
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 157
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٥٧