تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
بسيار مىگويند و در گفته‌هاى نويسندگان و گويندگان نامور نيز مىيابيم و ضرب المثل گونه‌گون در گفتگوهاى ما به كار مىرود مثلا سعدى گويد :
مَردَكى خشك مغز را ديدم * رفت در پوستينِ صاحب جاه گفتم اى خواجه گر تو بدبختى * مردم نيك‌بخت را چه گناه
و نيز گويد :
شور بختان به آرزو خواهند * مُقبلان را زَوال نعمت و جاه
و حافظ گويد :
به روى ما زن از ساغر گلابى * كه خواب آلوده‌ايم اى بخت بيدار
و همو گويد :
بخت گور وى كن و روى زمين لشكر گير * دوست گو يار شو و هر دو جهان دشمن باش
و ديگرى گفته :
بدبخت اگر مسجد آدينه بسازد * يا طاق فرود آيد و يا قبله كج آيد
و يا اين كه :
بخت بد با كسى كه يار بود * سگ گزدش ار شتر سوار بود
و يا اين كه گويند : بخت چون برگشت پالوده دندان بشكند ؛ و از اين گونه مثلها و ابيات كه فراوان است و پاره‌اى از آنها در كتب أمثال فارسى چون أمثال و حكم دهخدا و غيره بسيار نقل شده است و در دواوين شعرا و منشات پارسيان بسيار آمده است و نيازى به نقل و حكايت آنها نيست و به همين چند مورد كه نقل كرده‌ايم اكتفا مىكنيم كه مشت نمونهء خروار است تا بعد ببينيم مقصود از اين بخت چيست و اين همه دانشمندان نامور از آن چه اراده كرده‌اند و چه مىخواهند ؟ شيخ الرئيس در آغاز همان فصل نامبرده نخست قول منكرين بخت را حكايت مىكند ، سپس قول قائلين به بخت را . وى مىگويد : قدماى پيشين در امر بخت و اتّفاق اختلاف كرده‌اند ؛ گروهى انكار كرده‌اند كه بخت و اتّفاق را مدخلى در علل باشد بلكه به طور قطع و بتّ انكار كرده‌اند كه آن دو را در وجود معنايى بوده باشد ؛ و گفتند ( يعنى