دندانهاى آسيايى پهن نشدند كه آرد كنند بلكه اتفاق افتاده است كه مادّه بر اين صورتها گرد آمده است . و اتفاق افتاد كه اين صورتها و شكلهاى دندانها براى مصالح بقاء نافع گرديده پس اين شخص از اين اتفاقى كه روى داد بقاى خويش را استفاده كرد . و اتفاق افتاد كه از آلات نسل ، نسل او پديد آمده است نه اين كه آلات نسل براى استحفاظ نوع او خلق شده است بلكه اين خود اتفاقى است . « 1 »
قول اين فرقه درست مقابل قول ذيمقراطيس و پيروان اوست . زيرا ذيمقراطيس مىگفت عالم به كليّته به اتفاق است امّا امور جزئى به اتفاق نيست و اين فرقه مىگويند عالم به كليّته به اتفاق نيست . ولى تكوّن امور جزئيه را ( چون معدن و نبات و حيوان را ) به اتفاق مىدانند . و دليل هر دو فريق را در بعد عنوان مىكنيم ( ص 174 ، ج 1 ، اسفار رحلى ) .
در درس سى و هشتم از كتاب سير حكمت در اروپا نقل كرديم كه فروغى گفت ذيمقراطيس به بخت و اتفاق قايل نيست ، اكنون دانستى كه گفتار فروغى به طور مطلق در بيان مذهب ذيمقراطيس درست نمىنمايد بلكه بايد تفصيل داد كه فقط در امور جزيى قايل به اتفاق نيست و همهء آنها را علت و معلول يكديگر مىداند نه در عالم به كليته .
امّا بخت ، امروز در ميان ما واژهء بخت بسيار رايج است و بدبخت و نيكبخت
هامش
( 1 ) . عبارت شيخ در شفا اين است : و فرقهء أخرى لم تقدم على ان يجعل العالم بكليته كائنا بالاتفاق و لكنّها جعلت الكائنات متكونة عن المبادى الاسطقسية بالاتفاق فما اتفق ان كان هيئة اجتماعه على نمط يصلح للبقاء و النسل بقى و نسل و ما اتفق ان لم يكن كذلك لم ينسل . و انه قد كان فى ابتداء النشور بما يتولد حيوانات مختلطة الاعضاء من انواع مختلفة و كأن يكون حيوان نصفه أيّل و نصفه عنز . و ان اعضاء الحيوان ليست هى على ما هى عليه من المقادير و الخلق و الكيفيّات لاغراض بل اتفقت كذلك مثلا قالوا ليست الثنايا حادة ليقطع و لا الاضراس عريضة لتطحن بل اتفق ان كانت المادة تجتمع على هذه الصورة و اتفق ان كانت هذه الصورة نافعة فى مصالح البقاء فاستفاد الشخص بذلك بقائه . و ربما اتفق له من آلات النسل نسلا لا ليستحفظ به النوع بل اتفاقيا .