و ديگر اين كه ماده واجب الوجود بالذّات است ؛ يعنى رفع و إفناى آن محال است و به هيچ وجه عدم به آن راه ندارد و ممكن نيست كه نيست شود .
و ديگر اين كه عالم ماده غير متناهى است ؛ هم غير متناهى به حسب عدد است كه عالمهاى غير متناهى از تراكم و تلاصق أجزا پديد آمده است ؛ و هم خلاء يعنى فضاى غير متناهى است كه از اولى غير متناهى به حسب عدد تعبير شده است و از دومى غير متناهى به حسب مقدار .
و ديگر اين كه آن اجزا به يك حركت مستدير دايمى كه جزء ذات آنها است متحرك هستند .
اينك قول ديگر و نظر فرقهء ديگر از ماديين قايل به اتفاق را كه باز شيخ الرئيس در شفا نقل كرده است عنوان مىكنيم : شيخ پس از نقل قول ذيمقراطيس در همان فصل سيزدهم مقالت نخستين فن نخست طبيعيات شفا ( ص 26 ، ج 1 ، چاپ رحلى سنگى ) گويند :
گروه ديگر از قايلين به أجرام صغار صلبهء لا تتجزى چون ذيمقراطيس پيش نيامدند كه بگويند عالم به طور كلّى يعنى به كليّت آن به اتفاق كائن شده است ؛ و لكن اين فرقه گويند كه كائنات ( يعنى موجوداتى كه از تركيب و اجتماع عناصر در مادون قمر متكوّن مىشوند ) از مبادى اسطقسّى به اتفاق متكون شدهاند ، پس اگر چنين اتفاق افتاد كه هيأت اجتماعى بر نمط و روشى بود كه براى بقا و نسل صالح است باقى مانده است و نسل او پايدار شد ؛ و اگر اين چنين اتفاق نيفتاد كه آن هيأت اجتماع صالح براى بقا و نسل باشد ، نسل او باقى نماند و منقرض شد .
و اينان گويند كه در ابتداى نشو چه بسا حيواناتى از اعضاى گوناگون انواع مختلف متكون شدهاند كه گويا حيوانى نيم آن گوزن و نيم ديگر آن بز بوده است .
و نيز اينان گويند كه أعضاى حيوانات ، اين مقادير و خلق و كيفياتى كه دارند براى أغراضى نيست ، بلكه اتفاق افتاد كه چنين شد . مثلا گويند كه دندانهاى ثنايا ( دندانهاى پيشين ) تيز نشدند كه ببرند ( يعنى براى بريدن تيز نشدهاند ) . و همچنين
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 151
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٥١