تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
قايلين به اجزا براى پيش نيامدن خلاء كه ادلّهء محكم و براهين متقن بر بطلان آن قايم است شكل اجزاء را كرى نمىدانند با اين كه ابسط اشكال كره است زيرا دو كره با هم بيش از يك نقطه تلاقى نمىكنند چنان كه در درس پيش گفته‌ايم لذا تلاقى چند كره با هم بدون خلل و فرج در ميان آنها صورت نمىگيرد . پس اگر اجزاى ذيمقراطيسى كرى باشند خلاء لازم آيد و آن دانشمندان چون ديگران خلاء را باطل مىدانند . بدين جهت خواجهء طوسى در شرح اشارات شيخ بر فخر رازى كه پيش از وى اشارات را شرح كرده است اعتراض دارد . سخن فخر اين است كه قايلين اجزاء شكل آنها را كرى مىدانند و خواجه پس از نقل اين كلام از وى ، گويد در اين حرف نظر است . و اين جانب در تعليقاتش بر شرح اشارات خواجه ، وجه نظر را به لزوم خلاء بيان كرده است كه اكنون بازگو كرديم . قايلين به اجزاء آنها را بسيط مىدانند و اجسام را از آنها مركب و دانستى كه ذيمقراطيس آنها را قابل فكّ نمىداند . امّا به حسب وهم قابل انقسام مىداند و نيز از ذيمقراطيس و پيروان او نقل كرده‌اند كه اجزاء را در بزرگى و خردى مختلف مىدانند چنان كه اشكال آنها را هم مختلف مىدانند . و برخى از قايلين به اجزاء گويند كه مقادير آنها متساوى است و اشكال آنها متفاوت است . خواجه طوسى در شرح فصل هشتم نمط نخستين اشارات گويد كه شيخ ابو البركات بغدادى فقط دربارهء زمين به اين نظر بود . بارى چون اجزاء را بسيط و در غايت صلابت مىدانند و اجسام را مؤلف از آنها ، گويند كه تشكّل اجسام از تألّف بسايط فقط به سبب تماس و تجاور آنهاست . آنان گويند كه اجسام مشاهد ما بسيط نيستند بلكه مؤلف از اجزاى بسيطاند و حس در ظاهر آنها را يك جسم مىداند . به مثل كه اين جانب براى تقريب بازگو مىكند اين كه اگر مقدارى آرد را در مشت خود درهم بفشاريم به ظاهر يك صورت جسم مىنمايد و در واقع از اجزاى آرد بسيار تشكيل يافته است و خمير از تأليف همين اجزاء و نان نيز همچنين است لذا صورت هيچ جسم را پيوسته نمىدانند و مىگويند گسسته است و از تماس و تجاور اجزاء تشكل يافته است . تماس اجزاء با يكديگر بدين صورت