استاد علامه شعرانى در يكى ديگر از تأليفاتش كه نيز به خط آن جناب در نزد اين جانب محفوظ است در بيان اجزاى ذيمقراطيس گويد : ذيمقراطيس ( يكى از حكماى يونان ) مىگفت هر جسمى مركّب است از اجزاى كوچك كه در خارج به واسطه صلابت و كوچكى قابل تقسيم نيستند امّا هر يك امتداد كوچكى دارند كه عقلا تصوّر تقسيم آنها را مىتوان نمود و بايد ملتفت بود كه ذرّات ذيمقراطيسى غير از جزء لا يتجزى است چون جزء لا يتجزى به هيچ وجه قابل تقسيم نيست نه در عقل و نه در خارج .
مقصودم اين است كه مثبتين جزء اگر چه جزء را جسم نمىدانند ولى اجسام را مؤلف از اجزاء مىدانند و جزء را جوهر فرد مىخوانند و آن را به هيچ وجه قابل تجزيه و تقسيم نمىدانند . پس جزء و اجزايى را كه مثبتين آن از قديم الدهر قايل بدان بودند آنها را نقاط فلسفى و هندسى ندانستند و گرنه دانستى كه از اجتماع نقاط به اين معنى فلسفى كه طرف خط است حجم و جسم صورت نمىگيرد .
در درس پيش گفتيم كه بعضى جزء لا يتجزى را به هيچ وجه قابل تقسيم نمىدانند نه كسرا و نه قطعا نه وهما و فرضا . كسر شكستن چيزى است چون شكستن سنگ و شيشه ؛ و قطع بريدن چيزى است چون بريدن چوب و مانند آن . وسعت ميدان فرض بيش از وهم است . اگر دانهء خردلى را دو نيم كنند و سپس هر نيمه را باز به دو نيم تقسيم كنند و همچنين چند بار هر نيمه را دو نيم كنند ، وهم تا حدّى همراه است و بعدا آن را نمىپذيرد ، به خلاف فرض كه هر اندازه خردل خرد و ريز شود باز همراه است و وهما و فرضا دو قيد هر يك از كسر و قطعاند يعنى نه كسر به حسب وهم و فرض و نه قطع به حسب وهم و فرض . كه اين رأيى ناصواب است زيرا در ترتيب سه جزء پهلوى هم جزء ميانگى حاجب طرفين است كه وهما و فرضا قابل تجزيهاند .
ملّا احمد نراقى و پدرش ملّا مهدى نراقى ، اين پدر و پسر هر دو از دانشمندان نامور و ذوفنون بودند و هر يك صاحب تأليفات و تصنيفات بسيار ارزشمند در علوم
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 142
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٤٢