اين بود . علاوه اين كه اطلاق جبر در اين گونه موارد صحيح نيست چنان كه در بعد روشن خواهد شد و همان تعبير ضرورى ، خوب و بسند بود و ديگر اين كه به جاى ابدى مىخواست ازلى بگويد و يا هر دو را جمع كند . و قسمت عمدهء گفتار فروغى بايد ناظر به شفا باشد چنان كه از مقايسه آنها با يكديگر به خوبى معلوم مىگردد . و فروغى شفا را به فارسى ترجمه كرده است و به چاپ رسيده است اگر چه من خودم ندارم و از كمّ و كيف آن بىاطلاعم و لكن همين قدر در خاطر دارم كه روزى استادم علامه جناب محمد حسين فاضل تونى - رضوان الله عليه - در درسى كه به محضر مباركش در منزل آن جناب افتخار تشرّف مىيافتيم اظهار داشتند كه فروغى شفا را در نزد من خوانده است و به تقرير و املاء من آن را به فارسى ترجمه كرده است . و استاد ديگرم علامه جناب ميرزا مهدى الهى قمشهاى - رضوان الله عليه - مىفرمودند كه فروغى بسيار با علماى روحانى انس داشت و همواره ملازم محضر و مجلس تدريس و تعليم آنان و خوشهچين خرمن دانش ايشان بود . بارى توضيحات بيشتر در دروس ديگر عنوان مىشود .
درس سى و نهم
در درس گذشته دانسته شد كه اجزاى ذيمقراطيسى جواهر فردند و داراى طول و عرض و عمقاند و نقاط هندسى نيستند . و دانستى كه بعضى از قايلين به جزء آن را به هيچ وجه قابل انقسام نمىدانند . اينان را مثبتين جزء گويند . خواجه طوسى در شرح فصل نخستين اشارات گويد كه در نزد اصحاب اين رأى مسلّم است كه اجزاء را چهار حكم است :
يكى اين كه اين اجزاء اجسام نيستند .
دوم اين كه اجسام از آنها تأليف مىشوند .
سوم اين كه اين اجزاء اصلا و به هيچ وجه قابل انقسام نيستند .
چهارم اين كه در ترتيب اجزاء جزء ميانگى حاجب دو جزء طرفين خود است .