بكوبى و ريز ريز كنى كه همه اجزا در طبيعت يكىاند و در شكل متفاوتند . استاد نامبردهام ( علامه ميرزا ابو الحسن شعرانى ) در يكى از مخلوطات ديگرش كه نيز به خط آن جناب در نزد اين جانب محفوظ است فرموده است اتم لفظى است يونانى كه ابتدا ذيمقراطيس استعمال نموده و فرق آن با اتم جديد اين است كه ذيمقراطيس آنها را متحد الطبيعه فرض كرده بود ولى امروز براى هر جسم بسيطى اتم مخصوصى ثابت مىكنند كه طبيعة با ديگرى متفاوت است .
در كتب فلاسفه بين طباع و طبيعت فى الجمله فرق گذاشته شده است . خواجه طوسى در شرح فصل هشتم نمط نخستين اشارات شيخ الرئيس ( ص 12 ، ط ، رحلى ، شيخ رضا ) و در شرح فصل سيزدهم همين نمط ( ص 19 ) و در اوّل شرح فصل پنجم نمط دوم ( ص 46 ) و در فصل چهارم همين نمط ( ص 45 ) و در فصل 16 همين نمط ( ص 56 ) و نيز در شرح فصل 22 همين نمط ( ص 65 ) طبيعت را تعريف كرده است و مبسوطتر آنها در فصل چهارم نمط دوم است و در اين مواضع تعريف موروث از معلّم اوّل را عنوان قرار داده است كه طبيعت را چنين تعريف كرده است : انّها مبدأ اوّل لحركة ما تكون فيه و سكونه بالذات . و در موضع نخستين كه نام بردهايم فرق بين طباع و طبيعت را بيان كرده است كه ان الطباع اعم من الطبيعة و ذلك لانّ الطباع يقال لمصدر الصفة الذاتية الاولية لكل شىء ؛ و الطبيعة قد تختص بما يصدر عنه الحركة و السكون فيما هو فيه اوّلا و بالذات من غير ارادة كه تعريف طبيعت به اين معنى شامل فلكيات نمىشود به خلاف طباع كه شامل آنها مىشود چنان كه خواجه در شرح فصل پنجم نمط دوم بدين فرق تصريح فرموده است و فعلا در بيان فرق به همين قدر كه گفتهايم اكتفا مىكنيم تا چون پيشتر رفتيم بيشتر توضيح دهيم .
امّا آن كه ذيمقراطيس گفته است اشكال آن اجزاء گوناگون است و حركت و اتفاق و ديگر قيود كه در تعريف جزء اخذ شده است شرح و تفصيل آنها را به دروس بعد موكول مىكنيم .
اكنون اين درس را به گفتار فروغى دربارهء ذيمقراطيس و رأى وى خاتمه مىدهيم .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 139
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٣٩