وى در اوايل سير حكمت در اروپا گويد :
« يكى ديگر از بلند قدرترين حكماى آن دوره ( يعنى در مائه پنجم پيش از ميلاد ) ذيمقراطيس است كه در جميع رشتهها حقايق غور كرده ، در آفاق و انفس سير كامل به عمل آورده ، و آثار بسيار از خود گذاشته ، ليكن چندان چيزى از آن باقى نمانده است . از جهت تبحر در علوم او را در مائه پنجم داراى همان مقام دانستهاند كه ارسطو در مائه چهارم داشت و شيرين زبانيش را نظير افلاطون گفتهاند و بر خلاف هرقليطوس « 1 » طبعا خوشبين و شاد بوده و حكيم خندان ناميده مىشده است . بارى آن دانشمند ، جهان و همهء اجسام را مركب از ذرات بسيار كوچك بىشمار داراى ابعاد و لكن تجزيهناپذير « 2 » مىداند و معتقد است كه ذرات همه يك جنساند و تفاوت آنها و تنوع اجسام همانا از اختلاف شكل و اندازه و وضع و ذرات آنها نسبت به يكديگر است . وجود ذرات ، ابدى است و به يك حركت مستدير دايمى كه جزء ذات آنهاست متحرك هستند . اين ذرات در جهان ملاء را تشكيل مىدهند و جنبش آنها در خلاء است ؛ و بنابراين سراسر جهان از خلاء و ملاء صورت گرفته است . ارواح و ارباب انواع نيز از ذرات مركباند و ليكن ذرات آنها كوچكتر و پرحركتتر از ذرات اجسام مىباشند .
ذيمقراطيس به بخت و اتفاق قايل نيست و همهء امور را علت و معلول يكديگر و وقوع آنها را ضرورى و جبرى مىداند . به عقيدهء او منشأ ادراكات حس است و حس ناشى از آن است كه از اشيا و اجسام چيزهايى صادر شده و در فضا سير نموده به اعضاء حساسهء انسان مىرسند و آنها را متأثر و متحسس مىسازند » .
اين بود گفتار فروغى در كتاب نامبرده . پيداست كه برخى از گفتار وى با گفتار شيخ در شفا مغايرت دارد مثلا شيخ فرمود كه ذيمقراطيس در كلّ عالم قايل به اتفاق است و فروغى خلاف آن را نقل كرده است كه به اتفاق قايل نيست ، و مىبايستى عدم اتفاق را به امور جزيى چون نبات و حيوان مثلا اختصاص دهد چنان كه رأى ذيمقراطيس بر
هامش
( 1 ) .Heraclite( 2 ) .Atome