و اين مضمون در اشعار تازى هم آمده است .
شيخ الرئيس در نقل قول ذيمقراطيس دو چيز بىپايان را نام برده است : يكى به حسب مقدار و يكى به حسب عدد . امّا به حسب مقدار خلاء غير متناهى است كه از آن تعبير به فضا كردهايم يعنى يك فضا است ولى اين فضاى واحد از شش سو ابعاد او غير متناهى است كه اندازهاى براى بعد مسافت آن نمىشود گفت . امّا به حسب عدد عالمهاى غير متناهى كه عدد آنها به حساب نمىآيد و نمىشود شماره كرد وجود دارد . در كتب فلاسفهء شرق بىنهايت مقدارى را به غير متناهى مدة و بىنهايت عددى را به غير متناهى عدّة تعبير مىكنند .
آن كه شيخ در نقل قول ذيمقراطيس گفته است كه همهء آنها در طباع جوهرشان مانند همند ، در اين عبارت سه مطلب است : يكى جوهر و ديگر طباع و ديگر مانند هم بودن آنها .
امّا جوهر بودن آنها همان است كه تازگى گفتهايم آن ذرات كوچك اجرامى هستند كه داراى طول و عرض و حجم مىباشند و جسم كه تقسيم به آن اجزا مىشود اين اجزاى جوهرىاند نه نقاط هندسى و فلسفى كه طرف خط باشد زيرا انقاط هندسى كه مقصودم همان نقاط فلسفى است كه طرف خط است عرض است و جوهريت ندارد .
و تقسيم جسم به نقاط هندسى به اين معنى غلط است زيرا اين نقاط هر اندازه جمع شوند از تركيب آنها جسم حاصل نمىشود و به قول شيخ در فصل سوم مقالت سوم طبيعيات شفا ( ص 87 ، ج 1 ، رحلى ، چاپ سنگى تهران ) قد اجمع العلماء على ان النقط كم اجمعت لا تزيد على حجم نقطة واحدة .
امّا اين كه در طباع مانند هماند يعنى : آن اجزاء متّحد الطبيعة هستند و طبيعت همه يكى است اگر چه در اشكال مختلفند ، چنان كه خود گفته است در شكلهايشان گوناگونند و برخى آنها را داراى طبايع مختلف مىدانستند و بنابر رأى ذيمقراطيس و پيروان وى مثل اين است كه سنگى را خرد كنى كه اجزاى خردهريز سنگ همه در طبيعت يكىاند ، اگر چه آن اجزاء شكلهاى گوناگون دارند ؛ و يا اين كه شيشهاى را
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 138
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٣٨