دانشمندان نيز اشارتى مىرود .
اين كه شيخ الرئيس در نقل قول ذيمقراطيس گفته است كه آن اجزا تجزيه نمىشوند ، يعنى : كسر و قطع و تجزيه در خارج نمىشوند ، نه اين كه به حسب وهم و فرض قابل تجزيه نباشند ، يعنى : ذرات كوچك خودشان داراى طول و عرض و عمق كوچكى هستند زيرا كه اگر نقطه بودند و هيچ امتداد نداشتند از تركيب آنها اجسام كبير حاصل نمىشد به بيان ديگر اگر سه فرد از آن اجزا را پهلوى هم قرار دهيم ناچار فرد ميانه حاجب دو فرد طرفين خود از تلاقى و برخورد خواهد بود و گرنه بايد قايل به تداخل اجزا شد « 1 » و در صورت تداخل حجمى پديد نمىآيد و جسمى صورت نمىگيرد و عالمى به قول ذيمقراطيس درست نمىشود و چون فرد ميانه حاجب طرفين از تلاقى شد پس به حسب و هم و فرض به سه قسم تجزيه شد : يكى اين سو كه مماس با آن جزء است يكى آن سو كه مماس با آن جزء است و يكى ميانهء آن دو سو .
و بعضى جزء لا يتجزا را به هيچ وجه قابل انقسام نمىدانند نه كسرا و نه قطعا و نه وهما و فرضا ، اينان گويند كه خود آنها جسم نيستند ولى اجسام از آنها تأليف مىشود چنان كه واحد عدد نيست ولى اعداد از آن تأليف مىشوند و لكن از بيان مذكور دفع رأى آنان دانسته مىشود .
اين جزء لا يتجزا را اتم « 2 » مىگويند و اتم لفظ گرك
( Grec )
يعنى يونانى است و ذيمقراطيس آن را به كار برده است . و آن را جوهر فرد نيز گويند . شعر حافظ اشاره به اين معنى دارد :
بعد از اينم نبود شائبه در جوهر فرد * كه دهان تو بر اين نكته خوش استدلالى است
هامش
( 1 ) . تداخل به اصطلاح فلسفه اين است كه شيخ در فصل 29 نمط اوّل اشارات تعريف كرده است : الابعاد الجسمانية متمانعة عن التداخل و انه لا ينفذ جسم فى جسم واقف له غير متنجّ عنه .
( 2 ) .Atome