بلكه به معنى استعداد و تهيّؤ است . و قوه در اصطلاح حكما به معنى ديگر نيز وارد شده است و آن توانايى تأثير است و به اين معنى مىگويند قواى طبيعى و قواى نفسانى . در حفظ اين تعريفات و اصطلاحات ، جدّى باشيد و دقّت كنيد تا پس از اين از تعبيرات ما و نقل عبارات دانشمندان اشتباه پيش نيايد . فعل در لغت عرب به معنى كار كردن است و در اصطلاح نحوى كلمهاى است كه در افادهء معنى مستقل باشد و علاوه هيأت كلمه دلالت بر يكى از ازمنهء سهگانه ماضى يا حال و يا استقبال داشته باشد . و در اصطلاح علوم عقلى به معنايى است كه اكنون توضيح دادهايم . به قول ملاى رومى :
هر كسى را سيرتى بنهادهايم * هر كسى را اصطلاحى دادهايم
هنديان را اصطلاح هِند مدح * سنديان را اصطلاح سِند مدح
در اين درس تا اندازهاى به ماده و صورت آشنايى پيدا كردهايم و به معنى قوّه و فعل پى بردهايم و فرق ميان مادهء نخستين و مادهء دوم را دريافتيم كه : هر چه براى خود صورت فعليهاى نوعيه دارد و ماده براى صورتهاى ديگر است آن را مادّهء دوم گويند و مادهء نخستين صورت نوعيه ندارد بلكه محل صور نوعيه است و در آنها نهفته است و به قول شيخ الرئيس ابن سينا ماده نخستين مانند زن زشترو است كه همواره خود را در نقابهاى صورتهاى نوعيه پوشيده دارد و از اين جهت آن را زشترو تعبير كرده كه فعليتى براى او جز پذيرفتن صور نيست و كمالى جز اين پذيرفتن ندارد زيرا كه آثار عالم ماده همه از صور نوعيه است .
درس سى و هشتم
در درس گذشته چنان كه گفتهايم تا حدّى به تعريف مادّه و صورت و مفهوم قوّه و فعل آشنا شدهايم . در اين درس نيز به دنبالهء درس گذشته مىگوييم . مىدانيد كه به سبب ارتباط اقوال و ملل به خصوص در جهان كنونى اصطلاحات و لغات فنّى زبانى