آن را به دو مرحله تعبير كردهايم . اين مطلب كه درباره شناسايى خودمان است اهميت بسزا دارد و تاكنون دار هستى را به طبيعت و ماوراى طبيعت شناختيم و خودمان را نيز همچنين . و به عبارت رايج كوره راهى به ماوراى طبيعت پيدا كردهايم ؛ در اين مطلب بايد كاوش بيشتر كرد و غور و تأمّل بسيار به كار برد كه شايد آن كوره راه صراط اللّه گردد .
در تكامل نفس و فعل مخرج سخن مىگفتيم . دانستى كه نفس به فرا گرفتن علم از نقص به كمال مىرسد ، حالا مىپرسيم كه آيا نفس و مخرج آن ، كه دو موجود از ماوراى طبيعتاند آيا از يكديگر جدايند كه اين در سويى و آن در سوى ديگر است و يا از يكديگر جدا نيستند و اگر از يكديگر جدايند آيا عطا و دهش مخرج چنان است كه در اين عالم طبيعت يكى به ديگرى چيزى مىبخشد . مثلا در اينجا آقاى الف از آقاى ب جدا است و الف سيبى به ب مىبخشد . آيا مخرج كه به نفس ، كمال مىبخشد مثل الف و ب اند ؟ وانگهى نفس كه به عطاى مخرج كامل مىگردد بايد مخرج با كمال و از نفس بالاتر باشد . آيا مخرج ، كمالى كه به نفس مىدهد چيزى از او كاسته مىشود ؟
و باز مىگوييم علم كه از ناحيهء مخرج عايد نفس مىشود آيا اين علم داخل در ذات نفس مىشود يا نه ؟ در صورت اوّل اين دخول چگونه است و در صورت ثانى چگونه كامل مىگردد .
و اگر نفس و مخرج از يكديگر جدا نيستند بايد با هم باشند ؛ اين با هم بودن چگونه است ؟ دربارهء اين معيّت بايد چگونه فرض كرد و او را چگونه دانست ؟
و احتمالات و فرضهاى گوناگون ديگر نيز پيش مىآيد تا ببينيم مسير پرسش و كاوش علمى در اين باره به كجا منتهى مىشود . اين درس را تا به همين جا خاتمه مىدهيم و نتيجهاى كه فعلا گرفتيم اين شد كه نفس و مخرج هر دو موجودى از وراى طبيعتاند و ديگر اين كه انسان را دو مرحله وجود است يكى طبيعت و ديگر ماوراى طبيعت . و ديگر اين كه انسان بهترين طريق بلكه تنها طريق براى پى بردن به جهان هستى است .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 129
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٢٩