تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
وى بيش از اين حد مشهود ما باشد كه هنوز رشتهء بحث ما بدان نرسيده است . آرى آنچه انسان بدان ارج مىيابد دانش است و پيرايه‌اى بهتر از دانش براى انسان نيست و نورى فروزنده‌تر از نور دانش نيست . آنچه كه لقاح روان است دانش است و آنچه كه مايه پيشرفت آدمى است دانش است . دانش است كه آب حيات جان است ، و سبب ارتقاى آثار وجودى انسان است . به قول حكيم ناصر خسرو علوى :
گفتهء دانا چو ماه نو بفزونيست * گفتهء نادان چنان كهن شده عرجون فضل تبر خون نيافت تبر سنجد * گر چه به ديدن چو سنجدست تبر خون أهرون از علم شد سمر به جهان در * گر تو بياموزى اى پسر تويى أهرون
و حكيم ابو القاسم فردوسى فرموده است :
ز دانا بپرسيد پس دادگر * كه فرهنگ بهتر بود يا گهر چنين داد پاسخ به دو رهنمون * كه فرهنگ باشد ز گوهر فزون كه فرهنگ آرايش جان بُوَد * ز گوهر سخن گفتن آسان بُوَد گُهَر بىهنر خوار و زار است و سست * به فرهنگ باشد روان تندرست
و همو فرمايد :
فرستاده را مؤبدِ شاه گفت * كه اى مرد هشيار بىيار و جفت چه دانى تو اندر جهان سودمند * كه از كردنش مرد گردد بلند فرستاده گفت : آن كه دانا بود * هميشه بزرگ و توانا بود تن مرد نادان ز گل خوارتر * به هر نيكويى ، ناسزاوارتر ز دانش به اندر جهان هيچ نيست * تن مرده و جان نادان يكيست
ابن يمين فرموده است :
پيروى خِرَدَت روى ظَفَر بنمايد * كه خِرَد بر سپه هستى تو هست يَزَك رو هنر جمع كن از تفرقه مال و مَنال * مرتضى را چه تفاوت كه عُمَر برد فَدَك علم دادند به ادريس و به قارون زر و سيم * شد يكى فوق سَما و دگرى تحت سَمَك