درس سى و پنجم
دانسته شد كه انسان داراى وعايى است كه با علم سنخيّت دارد يعنى با هم متشابه و متجانساند ، و چنان كه در آخر درس پيش نتيجه گرفتهايم تا اندازهاى به اين وعا آشنا شدهايم . و هر اسمى بخواهيم براى اين وعا بگذاريم مختاريم . كسى در نامگذارى و قرارداد اصطلاحى با ديگرى ستيزه ندارد ، تا ببينيم اين وعا را به چه اسم و رسم و وصف بخوانيم و فعلا به همين لفظ وعاء علم اكتفا مىكنيم . اكنون پرسشهاى بسيار دربارهء اين مطلب از شش جهت به ما روى مىآورد .
يكى از آنها اين كه ممكن است ظرف علم عضوى از اعضاى درونى و به خصوص دستگاه مغز بوده باشد كه آن عضو و يا مغز مانند نوار ضبط صوت و حرف ، علم را نوار بگيرد ؛ و چنان كه نوار ضبط به گرفتن و ضبط كردن صوت و حرف ، چيزى بر حجم و وزن و طول و عرض او ، خلاصه بر ابعاد و اوزان او اضافه نمىشود ، ذرات مغز مثلا هم چنان علم را نوار بگيرند و ضبط كنند و به همان حجم و حدّ و ترتيب و تنظيمشان در جمجمه قرار گرفته باشند . بنابراين فرقى در ميان ظرف علم و ظرف نان در انسان نخواهد بود و هر دو ظرف را ، طول و عرض و عمق و ديگر اوصاف ساير ظروف متعارف است . پس ظرف علم وراى اين ظرفهاى متعارف نيست .
در جواب اين شبهه گوييم هر عضوى از اعضاى بدن خواه قلب و خواه مغز و خواه ديگر عضوها هر يك را حجم معين و وزن مشخص است و هر يك آنها آنچه را پذيرفتند در همان حدّ و حجم آنها خواهد بود و هر چه عارض محلّى شده است حكم آن عارض همين است كه در حدّ محلّ است ، مثل سفيدى كه عارض بر ديوار است . و اگر در درس پيش تأمّل و دقّت بيشتر شود جواب اين شبهه دارد مىشود زيرا كه گفتيم يك سلسله از معلومات ما معانى و حقايق بسيطهاند كه از قيد و حدّ و حجم مبرّىاند و مطلق و مرسل از جهاتاند اگر آن معلومات مطلقه را قلب و دماغ مثلا نوار بگيرند بايد به تبع محلّ ، به جهات گوناگون تقسيم گردند و تجزيه و تقسيم در آنها راه يابد و حال اين كه مفروض اين است : معانى كليه و حقايق بسيطه را ادراك كردهايم كه به هيچ