وجه تجزيه و تقسيم در آنها راه ندارد .
و ديگر اين كه نوار ضبط مثلا به ضبط كردن صوت و حرف ، دانا نيست و علم در او جا نكرده است و هيچ صنعتى قابليت ندارد كه علم را ضبط كند و عالم بوده باشد ، نقش و كتاب و ضبط صوت و حرف ، علم نيست ، علم در هيچ دفترى نيست در دفترها نقش و كتابت منقوش و مكتوب است نه علم ؛ و در دروس پيش دانسته شد كه صوت و حرف و نقش و كتاب و استاد و بحث و فحص و أعضا و جوارح همه براى تحصيل علم از معدّاتند . كتابى را كه مىخوانيم عالم نيست اگر چه واسطهء كسب علم است ؛ عالم آن كسى است كه داناست . كتاب و دفتر دانا نيستند . هيچ صنعت و هنرى دانشمند نيست .
وانگهى حقيقتى داريم كه مىگويد من علم دارم و من سر و پيكر دارم و من قلب و دماغ دارم و اين كه مىگويد من اينها را دارم يك من است و داراى آن همه . پس آن كس كه مغز دارد همان كس است كه علم دارد و شعور به علم خويش دارد و به ضبط آن دانا و گويا و نويسا مىشود و اگر بگويى كه علم در مغز است و آن من كه مىگويد من علم و مغز دارم علم را به واسطهء مغز دارد جواب همان است كه چيزى كه داراى ابعاد و اوزان باشد قابل نيست كه وعاى حقايق بسيطه گردد ، و ديگر اين كه آن گيرندهء دانش به فرا گرفتن دانش روشن مىشود و دانا مىگردد و دانستى كه وسعت وجودى پيدا مىكند و هيچ عضوى از اعضاى ظاهر و باطن تن انسان را اين قابليت نيست و در دروس پيش معلوم شده است و در اصل بيست و سوم تلخيص و بازگو نمودهايم كه آن گوهرى كه به لفظ من و انا و مانند اينها بدان اشارت مىكنيم موجودى غير از بدن است . پس قول به اين كه وعاى علم ، مغز و يا عضو ديگر بدن است سخنى بىمغز است . و تنها همين دليل در ردّ اين گفتار نيست بلكه ادلّهء بسيار در ردّ آن اقامه خواهيم كرد تا به خوبى معلوم شود كه وعاء علم بايد با خود علم سنخيّت داشته باشد و اكنون كه در اوايل بحث و سير و سلوك علمى هستيم بايد ساده و آسان بگذريم و اكثر اصول و دروس گذشته دوباره با برهان قوىتر و دليل متينتر تحكيم مىشود . در اين ايام هم
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 125
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٢٥