البته تصديق داريد و مسلّم همه است كه معانى كليهء مطلقه را طول و عرض و عمق نيست ، و سبكى و سنگينى بر آنها عارض نمىشود يعنى صحيح نيست كه كسى بگويد من محبتى ادراك كردهام كه طول آن چند متر و عرض و عمق آن چند متر است و يا وزن آن چند من و چند سير است . آنچنان كه هر يك از اينها را دربارهء درختى و سنگى و مانند آنها مىتوان گفت ؛ بلكه دربارهء تن انسان هم صادق است كه به طول و عرض و عمق و وزن اندازه گرفته شود كه فلانى قد او چه قدر است و وزن او چه قدر .
امّا دربارهء معانى كليه مطلقه اين امور صادق نيست . پس بايد جنس آنها غير از جنس اينها باشد . يعنى معانى كليهاى كه ادراك مىكنيم از سنخ موجوداتى كه به حدّ و اندازه درآيند يعنى آنها را ابعاد و اوزان باشد نيستند .
باز مىبينيم كه بدن به فربه و لاغر شدن وزن آن مثلا زياد و كم مىشود . آيا انسانى كه علم مىآموزد به فرا گرفتن علم زيادتى در وزن او پيدا مىشود ؟ بديهى است كه اين چنين نيست . خلاصه معانى كليه مانند اين موجوداتى كه ابعاد و اوزان دارند نيست و فكر مىكنم اين مطلب نياز به اقامهء دليل و برهان ندارد . حال با بيان مثال به مقصود نزديك مىشويم و آن اين كه يك عدد سيب شيرين را در نظر بگيريد آيا نه اين است كه شيرينى سيب را اگر بخواهيم تقسيم كنيم بايد با تقسيم كردن خود سيب باشد ؟
و گرنه تقسيم شيرينى آن با قطع نظر از تقسيم سيب معنى ندارد و مىدانيم كه اين شيرينى عارض بر پيكر سيب است و در تاروپود پيكرش دويده است . غرضم از مثال نامبرده اين است كه هر يك از ما يك سلسله معانى و مفاهيم و علوم كلّى مرسل و مطلق را ادراك مىكند و به وجدان خود مىيابد كه : معنايى كلّى برايش حاصل نبود و در فهم آن دسترسى نداشت و پس از آن به پرسيدن و فكر كردن و خواندن و يا از جهات ديگر ، آن را دريافت و مىداند كه آن را دارد . و فراموش نشود كه سخن هم در معنى و مفهوم مطلق و كلّى است كه تجزيه و تقسيمپذير نيست حال مىپرسيم كه ظرف حصول اين معنى مرسل چگونه ظرفى است و اين چنين معنى را كه دريافتهايم آيا عروض او بر يابندهء او مثل عروض شيرينى سيب بر گوهر سيب است ؟ يعنى
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 122
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٢٢