تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
ماهيّت و حقيقت علم به ميان آيد تا چون جوهر و ذات علم دانسته شود هويت وعاء او نيز دانسته شود ، و لكن بحث در پيرامون علم و رسيدن به كنه حقيقت او كارى آسان نيست و به خصوص كه اكنون در ابتداى مسير تكاملى هستيم شايد هضم همهء مسايل آن دشوار باشد فكر مىكنم كه اكنون به برخى از مباحث سهل‌تر بپردازيم به صواب نزديك‌تر باشد . درست به گفتارم توجه داشته باشيد دانستنيهاى ما گوناگونند همانطور كه طرق تحصيل آنها گوناگون است . مثلا برخى از آنها را از راه سامعه و برخى را از راه باصره و برخى را از راه شامّه و برخى را از راه ذايقه و برخى را از راه لامسه تحصيل مىكنيم و هر يك از اين طرق يك نحو ارتباط با آن چيزهايى دارد كه بايد آنها را از راه آن قوه به دست آورد كه از قوهء ديگر نمىشود ، مثلا كسى كه كر مادرزاد است اگر جهان پر از هياهوى هولناك باشد و صداى طبل و دهل و بوق و كرنا همه جا را فرا گرفته باشد او از فهم صوت بىبهره خواهد بود ؛ زيرا كه آن طريق تحصيل اين قسم از علم را كه مسموعاتند فاقد است ؛ چنان كه از ارسطو نقل است كه « من فقد حسّا فقد فقد علما » يعنى كسى كه حسى را از دست داده است علمى را كه بايد از راه آن حس ادراك كند به دست نمىآورد . « 1 » مقصودم اين است كه يك سلسله از علوم ما را حدّ و اندازه نيست و اين پهلو و آن پهلو ندارد و قابل تجزيه و تقسيم نيست ، مثلا در نظر بگيريد كه معنى و مفهوم محبّت و يا وجود مطلق و نور مطلق و ديگر معانى كليه را ادراك كرده‌ايم . تصديق مىفرماييد كه اگر درختى را تصور كنيم صحيح است كه در عالم تصوّر و ادراك خودمان بگوييم كه آن طرف درخت تصور شدهء ما و اين طرفش و سرش و تنه‌اش و ريشه‌اش و آن شاخهء جانب راستش و آن شاخهء جانب چپش و . . . آيا همين تجزيه و تقسيم را دربارهء مفهوم محبت هم مىتوانيم اعمال كنيم يا محبت مطلق دور از اين گونه تجزيه است ؟
هامش
( 1 ) . مباحثى در اين باره همه به صورت توضيح و تفسير و هم به عنوان اعتراض و ايراد در دروس آينده پيش خواهد آمد .