تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
گرسنگى بدر آيد . و چنان كه به عكس طالب علوم و معارف به خوردن نان و آب به مقصود خود نمىرسد آنچه بايد او را از آن گرسنگى و تشنگى بدر آرد غذاى علم است نه اين آب و نان . حالا بفرماييد كه آيا آن غذا و اين غذا يعنى دانش و نان هر دو از يك جنس‌اند يا آن از جنسى است و اين از جنس ديگر ؟ اگر هر دو از يك جنس باشند بايد هر يكى كار ديگرى را بكند و اثر او را داشته باشد ، مثلا گرسنهء نان به يافتن علم سير شود و يا گرسنهء علم به خوردن نان ، دانا گردد ؛ مىبينيم و مىدانيم كه اين چنين نيست . پس بايد نتيجه بگيريم كه همچنان اين دو غذا دو گونه‌اند و از دو جنسند بايد هر يك از آن دو ظرف مغتذى يعنى غذا گيرنده هم از دو جنس باشند و به عبارت ديگر بايد بين غذا و مغتذى سنخيت باشد مغتذى غذاى علم از جنس علم بايد باشد و مغتذى غذاى نان از جنس نان . اين مطلبى است كه بايد يكى از اصول قرار گيرد . شما دوستان گراميم در اين مطالب تأمل بفرماييد و فكر خودتان را بيشتر و بهتر به كار اندازيد و ببينيد اگر ايراد و اعتراضى در اين درسها هست اظهار بفرماييد بسيار ممنون و متشكر خواهم شد . ما در اين حلقهء درس مىخواهيم به سبر و تقسيم علمى و عملى پيش برويم و آنچه را پذيرفته‌ايم با حساب و دليل و برهان پذيرفته باشيم . شيخ الرئيس ابن سينا را در اين‌باره سخنى بلند به اين مضمون است : هر كس چيزى را بىدليل باور كند يا ردّ كند از فطرت انسانى بيرون رفته است .

درس سى و چهارم

آخرين نتيجه‌اى كه از درس پيش گرفته‌ايم اين بود كه بايد بين وعاى علم با علم سنخيّت بوده باشد چنان كه بين ظرف غذا با غذا يك نحو سنخيت است و دانستى كه انسان داراى هر دو قسم ظرف است و غذاى هر يك غير از غذاى ديگرى است پس ظرف هر يك غير از ديگرى است . پس هر ظرف و مظروف با هم مشابه و مسانخ‌اند كه گفتيم بين غذا و مغتذى بايد سنخيّت بوده باشد . اينك شايسته است كه سخن در