بيشتر مىگردد و آمادگى بهتر براى فرا گرفتن دانش دشوارتر پيدا مىكند .
به بيان ديگر صحيح است كه بگوييم هر يك از افراد انسان را دو ظرف است براى دو گونه غذا ، يكى ظرف آب و نان مثلا ، و ديگرى ظرف دانش . ظرف نخستين تا اندازهاى كه غذا قبول كرد از پذيرفتن غذاى بيشتر از آن اباء مىكند و مىگويد سيرم و ديگر گنجايش خوردن را ندارم و پس از سير شدن اگر چه از آب و نان خالى سير شده باشد بهترين غذا برايش فراهم شود رغبت بدان نمىكند و از آن لذت نمىبرد ، امّا دانشپژوه هر چه بيشتر دانش تحصيل مىكند به دانستن دانشهاى سختتر و سنگينتر و بالاتر گرايش بيشتر پيدا مىكند و از فهميدن آن لذت بهتر مىبرد و شوق و ذوق وى به دانش بيشتر مىگردد و عشق و علاقهاش در تقرب به دانشمندان فزونتر مىشود اينها امورى است كه هر يك از ما به وجدان خود ، مىيابد و بدانها تصديق دارد . هيچ كس در آنها چون و چرا ندارد . هم اين كه مىگويد : من گرسنه بودم و غذا خوردم و سير شدم ، و هم اين كه همين شخص مىگويد : من نادان بودم و پرسيدم و دانا شدم ؛ در هر دو حال يك شخص موضوع اين قضيه است و هر دو حكم به يك من راجع است . پس ظرف نان و دانش يك چيز نتواند باشد و مسلّما هر يك را ظرفى جداگانه است . و اين هر دو قسم ظرف را هر شخص انسانى دارد ولى اين ظرف كجا و آن ظرف كجا . خواجه ابو الهيثم احمد بن حسن جرجانى را كه از دانشمندان قرن چهارم است قصيدهاى راييّه به فارسى در مطالب فلسفى است ، در آن قصيده گويد :
چرا چو تن ز غذا پُر شود نگنجد نيز * الم رَسدش چو افزون كنى بر اين مقدار
و گوهرى دگر آنجا كه پُر نگردد هيچ * نه از نُبىّ و نه از پيشه و نه از اشعار
سخن خواجه ابو الهيثم در اين دو بيت اشارت به همان مطلب فوق است كه در اين درس عنوان كردهايم كه در انسان يك ظرف غذايى است اگر از مقدار گنجايش او افزونتر به او غذا رسد رنج بيند امّا ظرف ديگر در انسان است كه غذاى او غير از