تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
افعيهاى كشنده دورى مىگزينند « 1 » و آن گزندگان وى را به گزيدن آسيب نمىرسانند و اگر مارى او را مىگزد خود مار مىميرد و گفته‌اند كه مارى بزرگ وى را گزيده است آن مار بمرد و بر وى يك روز تب عارض شده است و جان بدر برد . و وقتى كه من به بيابان دهستان رفتم او را طلب نمودم ولى وفات كرده بود و پسرى خلف او بود كه خاصيت او در اين باب از پدرش اعظم بود و از او عجايبى ديده‌ام كه بيشتر آنها را فراموش كرده‌ام از آن جمله اين كه افعيها از غلبه با او اعراض مىكردند و از تنفس او بر حذر مىشدند و در دست او تخدير مىشدند . از اين گونه امور غريبه كه از انسانها صادر مىشود از حدّ شمار خارج است . مگر اين همه صنايع و اختراعاتى كه در كتابها مىخوانيم و به چشم خود مىبينيم كه يكى از ديگرى حيرت‌آورتر است پديدهء افكار انسانى نيست ؟ اين عارفى كه شيخ در اشارات عنوان كرده است ، يعنى : نطفه‌اى كه در تمام كمالات انسانى بالقوه بود و به تدريج از قوه به فعليت رسيد ؛ و آن مرد در بيابان دهستان هم در ابتدا آن بود كه ديگران هستند . و همچنين افراد مخترعين و مكتشفين و غير هم ؛ مىشنويم و مىخوانيم كه مردمى بر روى دريا راه مىرفتند آن چنان كه ديگران بر روى زمين . و يا اين كه كسى طىّ الارض دارد كه در مدّت بسيار كوتاهى مثلا به طرفة العينى مسافت بسيارى را پيموده است كه سرعت سير او از سرعت نور بيشتر است . و شايد اين حرفها نيز راست باشد و دليل داشته باشد ، ما به صرف استبعاد چرا استنكاف داشته باشيم و انكار كنيم . اگر در چند سال پيش اين صنايع و دستگاههاى مخابراتى و گيرنده و فرستنده از تلفن و تلگراف
هامش
( 1 ) . خمى لى رحل ببيابان دهستان يحذ نفسه و نفخه الحيّات و الافاعى الّتى بها و هى قتالة جدّا و الحيّات لا تنكافيه باللسع و لا تلسعه اختيارا ما لم يقسرها عليه فان لسعته حيّة ماتت . و حكى أن تنّينا عظيما لسعته فماتت و عرض له حمّى يوم . ثم انى لمّا حصلت ببيابان دهستان طلبته فلم يعش و خلف ولدا أعظم خاصيّة فى هذا الباب منه فرأيت منه عجائب نسيت اكثرها و كان من جملتها أن الافاعى تصدّ عن عزه و تحيد عن تنفّسه و يخدر فى يده .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 115 | حسن حسن زاده آملى