تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
در نظر بگيريد كه در داد و ستد روزانه از كسى در چند مدّت كالاهايى خريده‌ايد و در هر نوبت هم به او بهايى پرداخته‌ايد و آنچه را گرفته‌ايد و داده‌ايد همه را در دفترى يادداشت كرده‌ايد ، سپس مىخواهيد بدانيد كه آيا به آن شخص بدهكاريد يا نه ؛ براى اين دانستن دفتر را مىگشاييد و آنچه را در دفعات از او گرفته‌ايد يك جا با چرتكه و يا غير آن جمع مىكنيد و همچنين آنچه را كه داده‌ايد جمع مىكنيد ، پس از آن حاصل آن دو جمع را با هم مىسنجيد اگر برابرند كه سر به سر شد ، و اگر يكى بيش از ديگرى است به يك عمل تفريق به دست مىآوريد كه بدهكاريد يا بستانكار . در اين كار سه چيز مورد نظر است : يكى اين كه در ابتدا خواستيد بدانيد كه آيا بدهكاريد يا نه ؛ دوم اين كه هر يك از داده‌ها و گرفته‌ها را جمع كرديد و با هم مقايسه نموديد و نظم و ترتيب به خصوصى داده‌ايد ؛ سوم اين كه نتيجه حاصل كرده‌ايد و به خواستهء خودتان رسيده‌ايد و بدان علم يافته‌ايد . حالا مىبينيد آنچه را كه در آخر بدان علم يافته‌ايد همان بود كه در آغاز آن را طلب مىكرده‌ايد و دربارهء آن چيزكى بو برده‌ايد امّا به تفصيل نمىدانسته‌ايد . پس مطلوب شما در اوّل و آخر يك چيز است جز اين كه در اوّل ، معلوم به اجمال بود و در آخر ، معلوم به تفصيل . لذا دربارهء مطلوب مىتوان گفت :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ
. و همه چيزهايى را كه در راه طلب او هستيم اين چنين مىدان و شايد در اين اشارات اسرارى نهفته باشد كه در وقتش آشكار شود . اين كار انسان را كه از معلوم به اجمال به سوى امورى كه اسباب روشن شدن آنند ، رفتن و از نظم و ترتيب خاص آنها دوباره به مطلوب مشروحا رسيدن در كتب منطق و حكمت به زبان تازى فكر مىگويند و به زبان پارسى انديشه . و به عبارت ديگر فكر : حركت نفس ناطقه است از مطلب اجمالى به سوى امورى معلوم كه از ترتيب و نظم خاص آنها مطلب مطلوب معلوم و مكشوف مىشود و آن امور را مبادى آن مطلب مىگويند . پس فكر يك حركت روى نفس است از مطلب به مبادى و از مبادى به همان مطلب . حكيم سبزوارى در منطق منظومه گويد :
الفكر حركة إلى المبادى * و من مبادى الى المراد
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 113 | حسن حسن زاده آملى